ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

درباره وبلاگ

بایگانی

دسته‌بندی

فهرست

‌پیوست

نویسندگان

ابر برچسب‌ها

لینک‌های روزانه

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
google-site-verification: google91dcd585aebc87c6.html


نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:پنجشنبه 23 آبان 1398-04:48 ب.ظ

واقع‌گرایی (۲۶)


  • ابوالحسن خرقانی:
   ابوالحسن علی جعفر خرقانی، زاده ۳۴۲ هجری خورشیدی در دهستان خَرَقان،¹ جوانمردی اُمی از پیران طریقت در ایران، و شیخی نامی از راهبان راستی در جهان

شیخ رضی‌الله (خرقانی) از صوفی‌ای پرسید که
 «درویش کرا گوئیت؟» گفت «آنرا که از دنیا خیرش نبُوَد.» 
 شیخ گفت «چنان نیست بل که درویش آن بُوَد که در دلش اندیشه نبُوَد، 
و می‌گوید و گفتارش نبُوَد، و می‌بیند و دیدارش نبُوَد، و می‌شنود و شنوایی‌اش نبُوَد، 
و می‌خورد و مزه طعامش نبُوَد، و حرکت و سکونش نبُود، و اندوه و شادی‌اش نبُوَد،
 درویش این بُوَد.» ²

 درباره زندگانی این شیخ، و در باب بررسی پیرامون بینش و منش وی، ‌و‌ همچنین بر اساس علم‌ الاقوال، می‌توان به کتاب‌های ارزشمندی؛ چون طبقات‌الصوفیه، شیخ‌الاسلام ــ نفحات‌الانس، جامی ــ مرصادالعباد، نجم رازی ــ کشف‌المحجوب، هجویری ــ منطق‌الطیر و تذکرة‌الاولیا، شیخ عطار ــ و همچنین به کتاب نورالعلوم یا مجموعه سخنان وی، استناد و آغاز به پژوهش و تفحص کرد و اگرچه عرفان را، نه آغاز ا‌ست، نه پایان و نه پژوهش…
  پژوهشی همانند با بیرون زدن از خانه، برای یافتن خانه! خانه‌ای‌ که هست، پس جستجویی در کار نیست؟ و جستجویی چون، همیشه و هر دم، گمشده‌ای هست! خانه، پس خواستنی در کار نیست؟
شبلی* گفته است «آن خواهم که نخواهم»
 و وی (خرقانی) گفت «که این هم 'خواستی' است.» ³


  خرقانی، از مشایخ بنامِ سده‌های چهارم و پنجم هجری‌ بود که در دوران گذار و پرآشوبی از تاریخ سرزمین ایران می‌زیست. در آن دوران، قطعه قطعۀ این خاک، و تکه تکۀ مردمانش چونان نعمات و گوشت‌هایی قربانی میان سرداران و حاکمان دست بدست می‌شد. در هر گوشه و کنار، به زیر درفشی برافراشته، مردمانی بینوا از آینده‌ای ناپیدا و تاریخی که ایشان را به فراموشی خواهد سپرد، سخن می‌گفتند…⁴
  شیخ ما از اهالی و از مردمی پایین‌دست بود. با حرفه‌هایی چون پرورش دام و کرایۀ اموال روزگار می‌گذراند، و مصیب‌ مرگ یک فرزند (و شاید دو فرزند) را در کارنامه زندگانی خویش به همراه داشت.⁵ وی یک مسلمانِ دیندار و متدین بود. و در راهبی، به عارف نامدار «بایزید بسطامی» گرایش داشت که نزدیک به یکصد و اندی سال پیش از آن زمان، در بخش بسطام می‌زیست. شیخ ابوالحسن خرقانی، مرشدِ مریدان و سیدِ دوستداران بسیاری بود که پیوسته ایشان را به رسم جوانمردی،⁶ پرورش و حکمت می‌داد. در آن دوران، عارفان، فیلسوفان، دانشمندان و شاعران بزرگ و برجسته‌ای می‌زیستند که چند تن از اینان بر پایه گزارش‌های تأییدنشده، گاه و بی‌گاه به دیدار شیخ می‌شتافتند و وی را بزرگداشت می‌کردند. سلطان محمود غزنوی نیز در سرای شیخ، با او ملاقات داشت. شیخ‌الاسلام «خواجه عبدالله انصاری» نیز ارادت ویژه‌ای نسبت به او نشان می‌داد و قدری متأثر از وی بود: ← ص ۲


دنباله گفتار ← ص ۲


نظرها() 

دنبالک‌ها: واژه‌نامه ۳ 



  • تعداد صفحه‌ها :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic