ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

درباره وبلاگ

بایگانی

دسته‌بندی

فهرست

‌پیوست

نویسندگان

ابر برچسب‌ها

لینک‌های روزانه

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
google-site-verification: google91dcd585aebc87c6.html


نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:جمعه 27 بهمن 1396-08:08 ب.ظ

ارزشﻫﺎ ۲!


 اگر بر این است که راه، طبیعت باشد، پس انحراف از این معیار، چیست! چه بسا هر گامی، ناساز با طبیعت، زیانمند و مضر خواهد بود…، و چنانچه راهِ آدمی، جامعه، و معیار، بقای این جامعه شد چی! آن پس برای انسان، چگونه باید چالش میان طبیعت و جامعه را چاره کنیم! 
 
جوامع در آغاز پیدایش، دنبالۀ همان طبیعتی بودند که انسان بدان نیازمند است؛ جوامعی که از پیشرفت و گسترش گروهﻫﺎﯼ طبیعی کوچک انسانی شکل یافتند؛ گسترشی که اما، لزوماً سمت و سویی طبیعی نداشت و بلکه صنعتی بود که نیاز به هماهنگی و تعادل با طبیعتِ درون و بیرونی را داشت که افسوس اینچنین نشد!
 
 نشد که نشد…، که شد و نشد تابعی از ضرورتﻫﺎست، در جهانی ماکروسکوپی¹، که هر آنچه رخ دهد را علتﻫﺎست؛ جبـر، جبـری که از آنِ خداوند است و ارزشﻫﺎ…
 و ارزشﻫﺎ، حقایقی هستند که بر ذات و طبیعت وجودی هستندهﻫﺎ دلالت دارند؛ چیزهایی که در راستای پایداری، صحت و ماهیت موجودات است…، و انسان از آندسته از موجودات زنده است که طبیعتِ زندگیﺍﺵ بصورت گروهی بود و لذا بر چنین طبیعتی باید، ارزشﻫﺎﻳﯽ دلالت کنند که در گروهﻫﺎﯼ زیستی و جوامع پاک، اصالت یابند، و نه منفرد و با اصالت فرد…، یک مقولۀ طبیعی که فرد، مهم است ولی جامعۀ سالم، اهم! 
 و همچنین جوامع، واجد جبـری هستند که هماهنگی با آن، همانند سازگاری با طبیعت منجر به ادامۀ زیستن و جریان زندگی میﺷﻮﺩ؛ جبـری که حروفش، انسانﻫﺎست و بخشی از عملکرد این جبـر با ارادۀ² اینان تحقق میﻳﺎﺑﺪ، و از اینرو راهکار برای ساخت یک جامعۀ سالم و نه نابودیﺍﺵ که سمت و سو دادن به ارادۀ جوامع در راستای ساخت بستری بایسته برای پرداخت به ارزشﻫﺎست…

  آن هنگام که در جامعهﺍﯼ برای دادوستدهای بیش از یک میزان مالی روشن و مشخص، مالیاتﻫﺎﯼ بسیار سنگینی نهادینه شود، پس تمهید این بستر برای جایگیری یک ارزش است، زیرا با ممانعت و جلوگیری از انباشت و گردش بی رویۀ سرمایه در میان قشری خاص، سبب تقویت و توانمندی اقتصادی قشرهای متوسط جامعه و درنهایت بهرمندی احاد مردم از کمترینﻫﺎﯼ زندگی خواهیم شد…، و آن زمان که هوا را پاک، طبیعت را زنده، و به مردمان، تندرستی و بهداشت را پیشکش کنیم، و چون ریشهﻫﺎﯼ پرخاشگری و دروغ… را بخشکانیم، و آنگاه که عشق³ در جایگاه یک ارزش، میان همگان پذیرفته شود….

_ ﻧﺎﻣه ﺑﻪ ﻫﻤﻪ،
 بهمنﻣﺎﻩ ۹۶، ㄠ 


 

 ----------
 ¹. ولی جهانِ ذرات بنیادی، میل به سوی بیﻧﻬﺎﻳﺖ دارد و از اینروست که قانونِ علت و معلول کمرنگ میﺷﻮد… 

 ². نکتۀ مهم اینست که اراده، در بیرون از جبر نیست، بلکه درون جبر است. و آنچه در مخالفت با جبر است، باور به جهانی تصادفیﺳﺖ… 

 ³. عشق، عامل زیستنی در بطن حرکت است؛ در حکم یک بیداری عملی که مطابق با ماهیت و طبیعت موجودات است.
 در جهان هستی، برای هر چیزی، مرزی طبیعی وجود دارد، و هر عشقی نیز، چون از حالت و حد طبیعی خود، بیرون رود، سبب بیماری میﺷﻮد (گفتۀ ابنﺳﻴﻨﺎ که عشق مرضی است سودایی… 'رجوع کنید به تعریف علمی بیماری').
 ولی تنها یک عشق است که طبیعتش بیﻧﻬﺎﻳﺖ است و از اینرو حدی بر آن نیست که هر آنچه به پیش رود، سلامت و آرامش است…؛ کشش به سوی یک گمشدۀ درونی،  عشق به شناختی خاص؛ علمی لدنی که بدست آوردنی نیست، که بودنیﺳﺖ….

 چنان ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻦ ﺩﺍﺭ ﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﺭﺍﺯ  \  ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺍﺭ ﺑﺠﻮﻳﺪ ﻧﻴﺎﺑﺪﺵ ﺑﺎﺯ
(اسدی توسی، گرشاسبﻧﺎﻣﻪ ـ و
ﮐﻠﻴﻠﻪ و ﺩﻣﻨﻪ، بابﺍﻼﺳﺪ والثور)

   



نظرها() 

نوع مطلب : ﻧﺎﻣﻪﻫﺎ 



  • تعداد صفحه‌ها :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4