نامک • نام وبلاگ نامَک: نامه: ا. «پهـ. nãmak» نوشته، کاغذ نوشته‌شده، کتاب (فرهنگ عمید و دیگران) • موضوع وبلاگ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﺭ حوزه و ﺯﻣﻴﻨﻪﻫﺎﯼ ﺍﺩﺑﯽ • مدیر وبلاگ کنیه هنری: مِه نام: مهرداد امامی کار: دفترکار؛ نگارش و کشاورزی ـ تهران امضاء: ㄠ «همه ﺣﻘﻮﻕ ﺍﻳﻦ ﻭﺑﻼﮒ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺍﺳﺖ» tag:http://naamak4meh.mihanblog.com 2020-04-04T05:26:56+01:00 mihanblog.com واقع‌گرایی (۲۸) 2020-03-04T17:42:26+01:00 2020-03-04T17:42:26+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/195 م. ا (مِه) این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. راه ۲ 2020-02-02T18:34:15+01:00 2020-02-02T18:34:15+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/194 م. ا (مِه) _ پیوستگی کوتاه‌نویسی و نگارگری،بهمن‌ماه ۹۸،  ㄠ

_ پیوستگی کوتاه‌نویسی و نگارگری،
بهمن‌ماه ۹۸،  ㄠ
]]>
واقع‌گرایی (۲۷) 2019-12-22T20:06:54+01:00 2019-12-22T20:06:54+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/193 م. ا (مِه)  • ابوعلی سینا: ابوعلی حسین عبدالله سینا، زاده یکم شهریور ۳۵۹ هجری خورشیدی، روستای اَفشَنَه، بخارا،¹ حکیمی تام، دانشگری مسلمان، و فرزانه نام‌آوری از ایران‌زمین ²      دوران کودکی و نوجوانی ابوعلی سینا در روستای افشنه و سپس در شهر بخارا (هر دو در استان بخارا) سپری شد. در آن دوران، بخارا مرکز فرمانروایی دودمان سامانیان بود، و نیز یکی از مادرشهرهای فرهنگیِ مطرح و کارآمد در
 • ابوعلی سینا:
 ابوعلی حسین عبدالله سینا، زاده یکم شهریور ۳۵۹ هجری خورشیدی، روستای اَفشَنَه، بخارا،¹ حکیمی تام، دانشگری مسلمان، و فرزانه نام‌آوری از ایران‌زمین ²
     
 دوران کودکی و نوجوانی ابوعلی سینا در روستای افشنه و سپس در شهر بخارا (هر دو در استان بخارا) سپری شد. در آن دوران، بخارا مرکز فرمانروایی دودمان سامانیان بود، و نیز یکی از مادرشهرهای فرهنگیِ مطرح و کارآمد در امر آموزش و پرورش به شمار می‌رفت. ³
 بوعلی، هوش و ذکاوت سرشار و شگفت‌آوری داشت و پدر که به توانایی‌های فرزندش پی‌برده بود، در امر آموزش و پرورش وی، زیر نظر استادان کارآزموده و مجرب، از هیچ‌گونه کوششی، کوتاهی و دریغ نکرد؛ تا به آنجایی که بوعلی در پایان دوره نوجوانی، در علوم قرآنی، فقه و همچنین یادگیری فن پزشکی...، عالمی نامدار بود.
 این عالم نامدار، چندی پس از فوت پدر، بنا را بر خانه‌بدوشی گذارد و در این راه با روی آوردن به حرفه پزشکی، گذران زندگی می‌کرد. ولی کارها و کارمایه‌های بوعلی، منحصر به پزشکی نبود بلکه آن کاری که وی در این خانه‌بدوشی کرد، کارستانی شد…. ⁴

  و اما گزیده‌ای درباره کارها و اندیشه‌های ابوعلی سینا:
 ابوعلی سینا در ابتدای فصل نخست از کتاب شفا،⁵ به تعریف 'منطق' می‌پردازد و منطق را علمی می‌نامد که می‌تواند به انسان یاری کند تا بداند که از میان آنچه در ذهنش می‌آید و درک می‌شود، کدام‌ها به یقین، و کدام‌ها به گمان و کدام‌ها به جهل (یا مغلطه) تعلق دارند. و در این تعریف، در حین بازگویی دیدگاه‌های خویش، ارکان این علم و شیوه‌های بکارگیری درست آنرا نیز برای رسیدن به نتایج صحیح، بطور ضمنی یاد می‌دهد... ⁶
 تعریفی که سینا از منطق می‌کند، برابر با تعریف ارسطو از منطق است، با این تفاوت که ارسطو، منطق را یک وسیله و ابزاری می‌نامد و سینا آنرا علم...، که البته این مورد، چندان تفاوتی را ایجاد نمی‌کند، زیرا آنچه در لابلای گفته‌های سینا درک می‌شود آنست که وی معنی علم را بیشتر، نه آگاهی بلکه راه بدست آوردن آگاهی‌ها می‌داند، و لذا از این دید، علم، فعلِ دانش است که در زیرمجموعه‌ای از مجموعه‌ی دانش قرار می‌گیرد…. ⁷
 
 مورد دیگر آنست که، ارسطو در کتاب 'کاتگوریای'، در شمار مقولات، 'جوهر' یا 'اوسیا' را نخستین مقوله از مقولات ده‌گانه⁸ برمی‌شمارد، و در کتاب 'متافیزیک' در تببین آن می‌گوید «جوهر، آن موضوعِ نخستینی است که محمولِ موضوع دیگری واقع نمی‌شود و این 'موضوع' می‌تواند؛ آتش، آب، خاک، هوا... (آغازه‌های آفرینش) باشد و یا خودِ 'چیستی' یا ماهیتِ کلی هستنده‌ها.» (متافیزیک. کتاب پنجم، فصل ۸، ۲۳ آ ۱۷ ۱۰)
 ولی سینا، در بحث اجناس ده‌گانه، در تبیین جوهر می‌گوید «جوهر، آن هر چیزی است که وجودش ذاتاً در 'موضوع' نیست، یعنی: در محل قریبی‌ست که به فعل و بدون تقویم، قائم به خود باشد.»  و در 'مسئله نخست از بخش إلهیات' می‌گوید «ممکن است چیزی در محلی وجود پیدا کند، و با این وصف جوهر باشد، ولی در موضوع نباشد. و آن در جایی است که آن محل متقوم به ذات (ذاتش) نباشد، و به وی محتاج باشد.» و در 'مقاله نخست از بخش طبیعیات' می‌گوید «حرکت در چیزی است که کم‌وبیش‌ پذیرد، پس هیچ حرکتی در جوهر نباشد، و کون و فساد جوهر به حرکت نیست، بلکه امری دفعی است.» و در 'سرمقاله‌ی پنجم از بخش طبیعات' درباره جوهر می‌گوید «نفس انسانی جوهری است غیرجسم» ← ص ۲

]]>
جهان ۲؟ 2019-12-10T19:26:11+01:00 2019-12-10T19:26:11+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/192 م. ا (مِه) این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. واقع‌گرایی (۲۶) 2019-11-14T13:18:42+01:00 2019-11-14T13:18:42+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/190 م. ا (مِه)   • ابوالحسن خرقانی:   ابوالحسن علی جعفر خرقانی، زاده ۳۴۲ هجری خورشیدی در دهستان خَرَقان،¹ جوانمردی اُمی از پیران طریقت در ایران، و شیخی نامی از راهبان راستی در جهانشیخ رضی‌الله (خرقانی) از صوفی‌ای پرسید که «درویش کرا گوئیت؟» گفت «آنرا که از دنیا خیرش نبُوَد.»  شیخ گفت «چنان نیست بل که درویش آن بُوَد که در دلش اندیشه نبُوَد، و می‌گوید و گفتارش نبُوَد، و می‌بیند و دیدارش نبُوَد، و م

  • ابوالحسن خرقانی:
   ابوالحسن علی جعفر خرقانی، زاده ۳۴۲ هجری خورشیدی در دهستان خَرَقان،¹ جوانمردی اُمی از پیران طریقت در ایران، و شیخی نامی از راهبان راستی در جهان

شیخ رضی‌الله (خرقانی) از صوفی‌ای پرسید که
 «درویش کرا گوئیت؟» گفت «آنرا که از دنیا خیرش نبُوَد.» 
 شیخ گفت «چنان نیست بل که درویش آن بُوَد که در دلش اندیشه نبُوَد، 
و می‌گوید و گفتارش نبُوَد، و می‌بیند و دیدارش نبُوَد، و می‌شنود و شنوایی‌اش نبُوَد، 
و می‌خورد و مزه طعامش نبُوَد، و حرکت و سکونش نبُود، و اندوه و شادی‌اش نبُوَد،
 درویش این بُوَد.» ²

 درباره زندگانی این شیخ، و در باب بررسی پیرامون بینش و منش وی، ‌و‌ همچنین بر اساس علم‌ الاقوال، می‌توان به کتاب‌های ارزشمندی؛ چون طبقات‌الصوفیه، شیخ‌الاسلام ــ نفحات‌الانس، جامی ــ مرصادالعباد، نجم رازی ــ کشف‌المحجوب، هجویری ــ منطق‌الطیر و تذکرة‌الاولیا، شیخ عطار ــ و همچنین به کتاب نورالعلوم یا مجموعه سخنان وی، استناد و آغاز به پژوهش و تفحص کرد و اگرچه عرفان را، نه آغاز ا‌ست، نه پایان و نه پژوهش…
  پژوهشی همانند با بیرون زدن از خانه، برای یافتن خانه! خانه‌ای‌ که هست، پس جستجویی در کار نیست؟ و جستجویی چون، همیشه و هر دم، گمشده‌ای هست! خانه، پس خواستنی در کار نیست؟
شبلی* گفته است «آن خواهم که نخواهم»
 و وی (خرقانی) گفت «که این هم 'خواستی' است.» ³


  خرقانی، از مشایخ بنامِ سده‌های چهارم و پنجم هجری‌ بود که در دوران گذار و پرآشوبی از تاریخ سرزمین ایران می‌زیست. در آن دوران، قطعه قطعۀ این خاک، و تکه تکۀ مردمانش چونان نعمات و گوشت‌هایی قربانی میان سرداران و حاکمان دست بدست می‌شد. در هر گوشه و کنار، به زیر درفشی برافراشته، مردمانی بینوا از آینده‌ای ناپیدا و تاریخی که ایشان را به فراموشی خواهد سپرد، سخن می‌گفتند…⁴
  شیخ ما از اهالی و از مردمی پایین‌دست بود. با حرفه‌هایی چون پرورش دام و کرایۀ اموال روزگار می‌گذراند، و مصیب‌ مرگ یک فرزند (و شاید دو فرزند) را در کارنامه زندگانی خویش به همراه داشت.⁵ وی یک مسلمانِ دیندار و متدین بود. و در راهبی، به عارف نامدار «بایزید بسطامی» گرایش داشت که نزدیک به یکصد و اندی سال پیش از آن زمان، در بخش بسطام می‌زیست. شیخ ابوالحسن خرقانی، مرشدِ مریدان و سیدِ دوستداران بسیاری بود که پیوسته ایشان را به رسم جوانمردی،⁶ پرورش و حکمت می‌داد. در آن دوران، عارفان، فیلسوفان، دانشمندان و شاعران بزرگ و برجسته‌ای می‌زیستند که چند تن از اینان بر پایه گزارش‌های تأییدنشده، گاه و بی‌گاه به دیدار شیخ می‌شتافتند و وی را بزرگداشت می‌کردند. سلطان محمود غزنوی نیز در سرای شیخ، با او ملاقات داشت. شیخ‌الاسلام «خواجه عبدالله انصاری» نیز ارادت ویژه‌ای نسبت به او نشان می‌داد و قدری متأثر از وی بود: ← ص ۲

]]>
جهان ۱؟ 2019-10-07T20:05:41+01:00 2019-10-07T20:05:41+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/183 م. ا (مِه) این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. کبود 2019-09-10T14:20:05+01:00 2019-09-10T14:20:05+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/182 م. ا (مِه)  گلدسته‌های سرخ روانه کنم، به رنگ کبود؛ به هیمنه تاریکی…، به شب‌ِغریبان سیاهپوش_ شهریورماه ۹۸، ㄠ
 گلدسته‌های سرخ روانه کنم، به رنگ کبود؛ به هیمنه تاریکی…، به شب‌ِغریبان سیاهپوش

_ شهریورماه ۹۸، ㄠ
]]>
واقع‌گرایی (۲۵) 2019-07-26T07:47:41+01:00 2019-07-26T07:47:41+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/181 م. ا (مِه)   • محمد زکریای رازی:لعمری، ما أدری، وقد آذن البلى /  بعاجل ترحال، إلى أین ترحالی؟ وأیـن محـل الروح بعد خروجـــــه / من الهیكل المنحل، والجسد البالی؟ رازی¹    محمد زکریای یحیی‌ آل رازی، زاده پنجم شهریور ۲۴۳ هجری خورشیدی،² ری قدیم، دانشمند نامی و بلندپایه ایرانی درحوزه‌های گوناگون دانش…؛ اندیشمندی که نزدیک به هفتصد سال، پیش از غر  
 • محمد زکریای رازی:

لعمری، ما أدری، وقد آذن البلى /  بعاجل ترحال، إلى أین ترحالی؟ 
وأیـن محـل الروح بعد خروجـــــه / من الهیكل المنحل، والجسد البالی؟ 
رازی¹   

 محمد زکریای یحیی‌ آل رازی، زاده پنجم شهریور ۲۴۳ هجری خورشیدی،² ری قدیم، دانشمند نامی و بلندپایه ایرانی درحوزه‌های گوناگون دانش…؛ اندیشمندی که نزدیک به هفتصد سال، پیش از غربیان، آغازگر شیوۀ پژوهش‌ و بررسی بر پایه روش‌های‌ علمی، در ایران شد…

 پژوهش درباره شخصیت‌ها؛ گفتار، رفتار...، و این تحقیق در هر بابی که باشد، همواره و چنانچه به شیوه درست انجام گیرد، ناگزیر جوینده را به سوی بررسی و شناختِ انگیزه‌ها، زمینه‌ها، بستر و کنکاش در شرایط محیطی پیرامون وی رهنمون می‌دارد. زیرا اگرچه این بزرگان در اوج باشند، در صدر نشینند و یا از حیثی تعبیر به قله کوه‌ها شوند، باز باید دامنه‌هایی نیز باشند که قله‌ها بر آنها استوار گردند.
 مانایی اجتماعات به گونه شگفت‌آوری، بستگی به پیوند میان انسان‌ها دارد. اینکه برای این ماندگاری، تنها به بقای یک قوم و یا نژادی خاص بسنده کنیم، و اگرچه این قوم، شمارش بسیار باشد، باز هم و بی‌گمان، در آن هنگام که شرایط زیستی تغییر کند، آن اجتماع نیز از هم فروپاشد. زیرا همواره این تنوع ژنتیکیِ حاصل از پیوند میان اقوام است که خواهد توانست، آن اجتماع را به سوی سازگاری بَرد. و باز و دوباره باز جمعیت آنرا افزون کند. استعدادهای نوین را به پیشکش دهد، به فعل آورد تا سبب پیشرفت گردند. ³
 و روی دیگر این سکه، محتوایی است که سرشتش به فراتر از شرایط و شخصیت‌ها اشاره دارد؛ علتی که هیچ‌‌گونه فاعلی را نمی‌پذیرد و گویی هیچ‌گاه رخ نداده است، زیرا همیشه و همواره بوده است، و خواهد بود….

 در سال ۱۲۸ هجری خورشیدی، حکومتِ خودکامه امویان سرنگون شد (به یاری ایرانیان، ابومسلم خراسانی)، و دوران حکومت عباسیان فرارسید. عباسیان که می‌دیدند شرایط حاکم بر دوران، دیگر همانند گذشته‌ها نیست، پس به آرامی سیاست و شیوه حکمرانی خود را با وضع موجود، هماهنگ کردند. در این دوران، توانمندی و نفوذ ایرانیان از نظر نظامی، سیاسی و فرهنگی رو به فزونی گذاشت تا به آنجایی که در سال ۱۹۲ هجری خورشیدی، توانستند (بدست سردار ایرانی، طاهر)، پس از شکست دادن امینِ عباسی، مأمون را بر منصب خلافت نشانند. در زمان مأمون و سپس معتصم، شرایطی شبیه به دوره دوم قرون وسطی شکل گرفت، و مجالس گفتگو و مناظره در موضوع‌های گوناگون؛ مانند فلسفه، منطق، ادبیات و فقه برگزار شد...
 در واقع  عباسیان از فرهنگ، دانش، سیاست، مدیریت و همچنین از توان نظامی دیگران، و به ویژه ایرانیان در راستای ماندگاری و حفظ حکومت خویش و دستیابی بر دارایی‌های آنها بهره‌ها بردند، ولی هیچ‌گاه نتوانستند از ضرورت رو به افزایش توان حکومت‌های تابع و به موازات آن، از روند کاهش چیرگی و استیلای خود بر سرزمین‌های دیگران جلوگیری کنند.
 با فرارسیدن سده سوم هجری خورشیدی، و روی کار آمدن حکومت نیمه‌مستقل طاهریان، دوران نوینی در تاریخ ایران آغاز شد! دورانی پرآشوب، همراه با دگرگونی‌ها و تحولاتی اساسی و اجتماعی، در زمینه‌های سیاسی، نظامی و کشورمداری، فرهنگ و اقتصاد... ←ص۲

]]>
آینده ساده؟ 2019-07-16T17:42:17+01:00 2019-07-16T17:42:17+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/180 م. ا (مِه) این مطلب رمزدار است و از طریق فید قابل خواندن نمی باشد، جهت مشاهده متن مطلب با ورود به بلاگ رمز مطلب را وارد نمایید. دوری 2019-06-17T11:52:25+01:00 2019-06-17T11:52:25+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/179 م. ا (مِه)  بهره‌گیری درست از خرد، تلمباری از گمان‌هاست و این یعنی،  دوری از بدگمانی…، بهره‌گیری درست از زبان، کوهی از واژه‌هاست، و این یعنی، دوری از ناشنوایی…، و بهره‌گیری درست از خویش، آمیزه‌ای از زندگی‌هاست و این یعنی، دوری از نامردی‌…. _ زادروزت شادباد،نامه به ***، خردادماه ۹۸،  ㄠ
 بهره‌گیری درست از خرد، تلمباری از گمان‌هاست و این یعنی،  دوری از بدگمانی…، بهره‌گیری درست از زبان، کوهی از واژه‌هاست، و این یعنی، دوری از ناشنوایی…، و بهره‌گیری درست از خویش، آمیزه‌ای از زندگی‌هاست و این یعنی، دوری از نامردی‌….


 _ زادروزت شادباد،
نامه به ***، 
خردادماه ۹۸،  ㄠ

]]>
تپه 2019-06-13T10:10:42+01:00 2019-06-13T10:10:42+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/178 م. ا (مِه)  ریزه‌های خاک در کنار تپه‌های پایین شهر ریخت می‌گیرند؛ گرد، لوز، تخت، و پس از باران‌های بهاری…، اینان با ما چندان ناساز نیستند، زیرا نفس می‌کشند، و پس از ربودن جان‌ها_ خردادماه ۹۸، ㄠ 
 ریزه‌های خاک در کنار تپه‌های پایین شهر ریخت می‌گیرند؛ گرد، لوز، تخت، و پس از باران‌های بهاری…، اینان با ما چندان ناساز نیستند، زیرا نفس می‌کشند، و پس از ربودن جان‌ها


_ خردادماه ۹۸، ㄠ 
]]>
واقع‌گرایی (۲۴) 2019-04-29T02:55:46+01:00 2019-04-29T02:55:46+01:00 tag:http://naamak4meh.mihanblog.com/post/177 م. ا (مِه)  • دین اسلام: اسلام در لغت به معنی تسلیم و اطاعت، داخل شدن در صلح و دوستی…، و در معنای خاص، نام دینی‌ که پیامبرش ابوالقاسم محمد (ص) است؛ مردی از شجره چهل‌ونهم¹ از تبار حضرت آدم (ع) که در سال دهم پیش از هجرت (سال سوم پس از مبعث)، برابر با سنه ۶۱۱ میلادی، در سرزمین حجاز، شهر مکه، رسالتش را آشکار کرد.² و رسالتِ آشکار، در راستای اصول این دین است. و اصول دین اسلام، نخست، باور به توحید یا

 • دین اسلام:
 اسلام در لغت به معنی تسلیم و اطاعت، داخل شدن در صلح و دوستی…، و در معنای خاص، نام دینی‌ که پیامبرش ابوالقاسم محمد (ص) است؛ مردی از شجره چهل‌ونهم¹ از تبار حضرت آدم (ع) که در سال دهم پیش از هجرت (سال سوم پس از مبعث)، برابر با سنه ۶۱۱ میلادی، در سرزمین حجاز، شهر مکه، رسالتش را آشکار کرد.²
 و رسالتِ آشکار، در راستای اصول این دین است. و اصول دین اسلام، نخست، باور به توحید یا یگانگی خداوند، که همان جهان‌شناختی این دین است. و دوم، باور به نبوت یا باور به لزوم اطاعت مردم از فرمان‌های خداوند (از طریق پیامبران) که همان شکل‌گیری مناسبات فردی و اجتماعی این دین است. و سوم، باور به معاد که بر اساس ضرورت وجودیِ امر پاداش و جزا استوار شده است. و دیگری اصل عدل³ و همچنین اصل امامت که باور به این دو اصل را شیعیان، مستفاد از دین اسلام و کتاب آسمانی قرآن کریم می‌دانند...،⁴ و شیعه، از مذاهب این اسلام، و این مذهب: شریعت و طریقت، عقل و کلام، آیین و عدالتِ امیر…، که در پایانه‌های سده نهم هجری خورشیدی (سده‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی) مذهب رسمی ایران شد.

 و اما لب کلام:
 پذیرش دین اسلام در ایران، در سده نخست هجری، پیش از هجوم اعراب به ایران (بطور نامحسوس)، و پس از این یورش‌ها (بطور محسوس)، گام به گام رخ داد…، و سپس این دین، بار دیگر در سده‌های نهم تا دوازدهم هجری خورشیدی، با گسترش جنبش‌های شیعه‌گری و آنگاه با استقرار پادشاهی صفوی، و اینبار در پیوند با مذهب شیعه، پذیرفته شد.
 و آنچه را در این باره می‌توان گفت آنست که، در دوران پادشاهی (امپراتوری) صفوی، ایرانیان در اوج توان و قدرت نظامی، سیاسی و کشورمداری بودند، و لذا چنانچه میان ایشان و دین اسلام و مذهب شیعه، همبندی و پیوستگی وجود نداشت، به سادگی می‌توانستند به همان‌گونه که سرزمین خویش را پس‌گرفتند، از این دین نیز رویگردان شوند. ولی آنچه رخ داد، پذیرشی دوباره بود؛ پذیرشی که اینبار، نه در حضیض قدرت، بلکه در اوج توانمندی و سربلندی ایشان رخ داد. اسلام و تشیعی که ملیت، مرز و کرانه‌‌ای نمی‌شناخت، و تنها با آن منش و هویتِ آزادگی و عدالت‌جویی که از دوران باستان در سرشتِ نیاکان این آب‌وخاک جریان داشت، هماهنگ بود. و به نظر از اینرو بود که پدران ما،  مانایی، بقای و پیشرفت تمدن ایران‌زمینِ خویش را در این پیوند دیدند.  ← ص ۲
]]>