ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

قلم!

نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:یکشنبه 9 خرداد 1395-08:39 ب.ظ


 ﺩﺭ ﮐﻨﺶ ﻗﻠﻢ ﺑﺮ ﺑﺮگه؛ ﻧﻮﺍﺧﺖﻫﺎ، ﮐﻮﺑﺶﻫﺎ، ﺍﻳﺴﺖﻫﺎ…، و آن ویژگی ارزشمند، خودبخودی این قلم است.
 و آنگاه که قلم به تکاپو ﺍﻓﺘﺪ، گویی همۀ راهبندها به کناری ﺭﻓﺘﻪﺍﻧﺪ و قلم چونان ﮐﺎﺭﻣﺎﻳﻪﺍﯼ رها، هر دم در پی ﻭﺍﮊﻩﻫﺎﻳﯽﺳﺖ! به گفتۀ ارسطو:
«نویسنده و یا سخنور باید هنر خود را در ﺟﺎﻣﻪﺍﯼ دیگر بپوشاند و این تأثیر را برانگیزد که بطور طبیعی سخن ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ و نه ساختگی، زیرا طبیعی بودن مجاب کننده است و تصنعی بودن خلاف آن.»¹
 از اینرو هر گونه از ﮐﻨﺶﻫﺎﯼ مصنوع و یا درگیر نمودن ﺍﺣﺴﺎﺱﻫﺎﻳﯽ ساختگی، در این مرحله روا نیست، زیرا نویسنده و یا سراینده را از ﺩﺭﻳﺎﻓﺖﻫﺎﯼ طبیعی خود به دور خواهد داشت، قلم به ناچار ﺑﺎﺯﻣﯽﺍﻳﺴﺘﺪ و پایان همۀ آن ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﯼﻫﺎﻳﯽ ﻓﺮﺍ ﻣﯽﺭﺳﺪ که پیش از این، قلم با خود به همراه داشت.
این هستی تو، هستیِ هستِ دگر است  \  این مستی تو، مستیِ مستِ دگر است
رو، سر به گریبان تفکر درکش  \  کاین دست تو، آبستنِ دستِ دگر است²   

 و اما در پایان این مرحله، همچنان قلم است که این پایان را رقم ﻣﯽﺯﻧﺪ؛ و اگرچه نگارشگر، از پیش، قلم رها کند، باز این قلم است که او را به سوی خود خواهد کشید تا آن نگارش را به پایان برد…، و درست در همین پایان است؛ ریخت و حجمی از فرمی که برخاسته از محتوایی هستند.
 در واقع فرم و محتوایی که در این مرحله، نمود ﻣﯽﻳﺎﺑﺪ، از ارزش و اهمیت والایی برخوردار است، زیرا بسته به میزان توانایی و استعداد هر هنرمند، و بهرمندی او از آموزش؛ عناصر ساختار، خودبخود ﺟﻠﻮﻩﮔﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ و این، برتریِ چنین ساختارهایی است؛ برای نمونه:
 در تفاوت نثر و شعر، ﺩﻳﺪﮔﺎﻩﻫﺎﯼ گوناگونی وجود دارد، برخی بر این باورند که اساساً مرزی میان ایندو نیست، برخی دیگر این ﺣﺪ را در رعایت موازین دستورزبانی ﻣﯽﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ، گروهی ﺍﻳﻦ ﮐﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍ در ﻭﺍﺝﺁﺭﺍﻳﯽ ﻣﯽﺑﻴﻨﻨﺪ، و دیگران این تفاوت را در پرداخت کل و جزء از مفاهیم، ﺩﺭﻣﯽﻳﺎﺑﻨﺪ…، ﺑﺎ ﺍین وجود، هر کدام از این ﻭﻳﮋﮔﯽﻫﺎ؛ اگرچه عموماً در ساختار شعر و نثر، همسان نیستند، ﺍﻣﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ برای نمونه: شعری را نیز سرود که پایبند به نکات دستورزبانی باشد…، از اینرو بهتر اینست، این تفاوت را به قلم سپرد که آنچه را ﺧﻮﺩﺑﺨﻮﺩ بدست ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﺧﻮﺩ ﻧﻴﺰ ﻣﯽﮔﻮﻳﺪ که این نثر است و یا نثری شاعرانه، نثرشعر است و یا شعر….

_ نامه به آقای علیرضا ح.
خردادماه ۹۵، ㄠ



--------------------------------
¹. ارسطو، هنر سخنوری، کتاب سوم، فصل دوم، ۱۴۰۵b, ۱۳۰۴a
². منسوب به کسایی مروزی، از حاشیه «تتمۀ خلاصة الاشعار تقی کاشی» بنابر دیدگاه دکتر محمدامین ریاحی، مولف کتاب «کسایی مروزی، زندگی، اندیشه و شعر او» احتمالا این رباعی؛ نه از کسایی، بلکه از شاعران صوفی عهد صفوی باشد.
 


نوع مطلب : ﻧﺎﻣﻪﻫﺎ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()