ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

درباره وبلاگ

بایگانی

دسته‌بندی

فهرست

‌پیوست

نویسندگان

ابر برچسب‌ها

لینک‌های روزانه

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
google-site-verification: google91dcd585aebc87c6.html


نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:دوشنبه 2 دی 1398-12:36 ق.ظ

واقع‌گرایی (۲۷)


 • ابوعلی سینا:
 ابوعلی حسین عبدالله سینا، زاده یکم شهریور ۳۵۹ هجری خورشیدی، روستای اَفشَنَه، بخارا،¹ حکیمی تام، دانشگری مسلمان، و فرزانه نام‌آوری از ایران‌زمین ²
     
 دوران کودکی و نوجوانی ابوعلی سینا در روستای افشنه و سپس در شهر بخارا (هر دو در استان بخارا) سپری شد. در آن دوران، بخارا مرکز فرمانروایی دودمان سامانیان بود، و نیز یکی از مادرشهرهای فرهنگیِ مطرح و کارآمد در امر آموزش و پرورش به شمار می‌رفت. ³
 بوعلی، هوش و ذکاوت سرشار و شگفت‌آوری داشت و پدر که به توانایی‌های فرزندش پی‌برده بود، در امر آموزش و پرورش وی، زیر نظر استادان کارآزموده و مجرب، از هیچ‌گونه کوششی، کوتاهی و دریغ نکرد؛ تا به آنجایی که بوعلی در پایان دوره نوجوانی، در علوم قرآنی، فقه و همچنین یادگیری فن پزشکی...، عالمی نامدار بود.
 این عالم نامدار، چندی پس از فوت پدر، بنا را بر خانه‌بدوشی گذارد و در این راه با روی آوردن به حرفه پزشکی، گذران زندگی می‌کرد. ولی کارها و کارمایه‌های بوعلی، منحصر به پزشکی نبود بلکه آن کاری که وی در این خانه‌بدوشی کرد، کارستانی شد…. ⁴

  و اما گزیده‌ای درباره کارها و اندیشه‌های ابوعلی سینا:
 ابوعلی سینا در ابتدای فصل نخست از کتاب شفا،⁵ به تعریف 'منطق' می‌پردازد و منطق را علمی می‌نامد که می‌تواند به انسان یاری کند تا بداند که از میان آنچه در ذهنش می‌آید و درک می‌شود، کدام‌ها به یقین، و کدام‌ها به گمان و کدام‌ها به جهل (یا مغلطه) تعلق دارند. و در این تعریف، در حین بازگویی دیدگاه‌های خویش، ارکان این علم و شیوه‌های بکارگیری درست آنرا نیز برای رسیدن به نتایج صحیح، بطور ضمنی یاد می‌دهد... ⁶
 تعریفی که سینا از منطق می‌کند، برابر با تعریف ارسطو از منطق است، با این تفاوت که ارسطو، منطق را یک وسیله و ابزاری می‌نامد و سینا آنرا علم...، که البته این مورد، چندان تفاوتی را ایجاد نمی‌کند، زیرا آنچه در لابلای گفته‌های سینا درک می‌شود آنست که وی معنی علم را بیشتر، نه آگاهی بلکه راه بدست آوردن آگاهی‌ها می‌داند، و لذا از این دید، علم، فعلِ دانش است که در زیرمجموعه‌ای از مجموعه‌ی دانش قرار می‌گیرد…. ⁷
 
 مورد دیگر آنست که، ارسطو در کتاب 'کاتگوریای'، در شمار مقولات، 'جوهر' یا 'اوسیا' را نخستین مقوله از مقولات ده‌گانه⁸ برمی‌شمارد، و در کتاب 'متافیزیک' در تببین آن می‌گوید «جوهر، آن موضوعِ نخستینی است که محمولِ موضوع دیگری واقع نمی‌شود و این 'موضوع' می‌تواند؛ آتش، آب، خاک، هوا... (آغازه‌های آفرینش) باشد و یا خودِ 'چیستی' یا ماهیتِ کلی هستنده‌ها.» (متافیزیک. کتاب پنجم، فصل ۸، ۲۳ آ ۱۷ ۱۰)
 ولی سینا، در بحث اجناس ده‌گانه، در تبیین جوهر می‌گوید «جوهر، آن هر چیزی است که وجودش ذاتاً در 'موضوع' نیست، یعنی: در محل قریبی‌ست که به فعل و بدون تقویم، قائم به خود باشد.»  و در 'مسئله نخست از بخش إلهیات' می‌گوید «ممکن است چیزی در محلی وجود پیدا کند، و با این وصف جوهر باشد، ولی در موضوع نباشد. و آن در جایی است که آن محل متقوم به ذات (ذاتش) نباشد، و به وی محتاج باشد.» و در 'مقاله نخست از بخش طبیعیات' می‌گوید «حرکت در چیزی است که کم‌وبیش‌ پذیرد، پس هیچ حرکتی در جوهر نباشد، و کون و فساد جوهر به حرکت نیست، بلکه امری دفعی است.» و در 'سرمقاله‌ی پنجم از بخش طبیعات' درباره جوهر می‌گوید «نفس انسانی جوهری است غیرجسم» ← ص ۲


 
ص ۲
 در واکاوی، و تجزیه و تحلیل آرای این دو فیلسوف درباره جوهر، بهتر است برای مدتی، نام جوهر را حذف کنیم و موقتاً نام آن چیزی که سینا، آنرا در 'موضوع' نمی‌داند 'الف' بگذاریم و نام آن 'موضوعی' را که ارسطو، محمول ِ موضوعی نمی‌داند 'ب' 
 حال به این نکته می‌پردازیم که آیا امکان دارد 'الف' و 'ب' یک چیز باشند. پاسخ این پرسش منفی است، زیرا ارسطو چیزی را که محمولِ موضوعی نمی‌شود، در شمار یکی از موضوعاتِ مقولات ده‌گانه می‌داند، در صورتیکه از نظر سینا، این چیز در موضوع نیست، و لذا موضوع نیست، و بر این سیاق، می‌تواند یکی از مقولات ده‌گانه ارسطو در باب تقسیمات موضوعات در ذهن انسان، حذف شود...
 پس به این نتیجه می‌رسیم که اگرچه ایندو فیلسوف در باب تقسیماتِ موضوعات، یک دوگانگی در دیدگاه دارند، ولی از آنجایی 'الف' و 'ب'، دو چیز هستند، پس ایندو فیلسوف درباره یک مورد یکسان، اختلاف نظر ندارند. و از اینرو در اینجا نیاز می‌شود که به بررسی دیدگاه‌های ایندو فیلسوف درباره‌ی آنچه را یکی 'الف' و دیگری 'ب' نامیده است، بپردازیم:

 _ 'الف' یا آن چیزی که سینا، آنرا 'جوهر' نامیده است:
 همانگونه که اشاره شد، سینا گفته است که در 'جوهر' حرکت نیست. پس ما باید نخست به این مورد بپردازیم که حرکت از دیدگاه فیلسوف ما چیست! و اینکه اساساً در علم امروزی، حرکت، چگونه تعریف می‌شود:
 سینا در قسمت 'گفتگو در حرکات از بخش إلهیات' می‌گوید «باید دانست که حرکت مربوط به طبیعت جسم نیست، و هر حرکتِ طبیعی به مقتضای حالتِ مفارقی بجز از طبیعت، انجام می‌گیرد، زیرا اگر چیزی از حرکات به مقتضی طبیعتِ جسم باشد، چیزی از اسباب حرکات، به ابقای طبیعت باطل‌الذات نخواهد بود، بلکه طبیعت، آن حرکت را بواسطه وجود امری غیرطبیعی، اقتضا دارد؛ چه آن امر در کیفیت و یا کمیت و یا در مکان و یا در وضع و یا در هر مقوله‌ی دیگری وجود داشته باشد.» و در بحث 'اجناس ده‌گانه از بخش منطق' می‌گوید «زمان، مقدار حرکت است، ولی دارای وضع نیست، زیرا اجزای آن با هم مجتمع نمی‌شوند، هر چند متصل با هم هستند، زیرا ماضی و مستقبلِ آن بواسطه‌ی آن‌زمانی متحد می‌گردند.» و در همانجا در باب 'کمیت' و 'مکان' می‌گوید «کم آن چیزی است که مساوات و لامساوات، و تجزیه را ذاتاً قبول نمی‌کند. و آن یا 'متصل' است و آن چیزی است که دارای حد مشترکی در اجزای وی باشد که اجزاء نزد آن با یکدیگر ملاقات کنند و به او متحد شوند؛ همچون نقطه در خط. و یا 'منفصل' است که دارای چنین صفت نیست نه به قوه و نه به فعل؛ مانند عدد. و متصل ممکن است صاحب وضع باشد و ممکن است نباشد. و صاحب وضع  آن چیزی است که برای اجزای آن اتصال و ثبات است و ممکن است که به هر جزء آن اشاره کنند که هر یک سمت جزء دیگر است. بعضی از کمِ متصل، قابل قسمت در یک جهت است، و آن 'خط' است. و بعضی دیگر، قابل قسمت در دو جهت باشد که با یکدیگر بر دو زوایه قائمه تقاطع کنند؛ و این 'سطح' است. و بعضی قابل قسمت در سه جهت باشد که بعضی قائم بر بعضی است و آن 'جسم' است. و 'مکان' نیز صاحب وضع است، چه (زیرا) آن سطح، باطن حاوی است.»

 برای درک بهتر دیدگاه سینا درباره حرکت، نخست بهتر است به بررسی درباره‌ی نخستین استدلال 'زنون' ⁹ در نفی حرکت بپردازیم: 
 ارسطو در کتاب 'فیزیک' در بازگفتِ آنچه زنون درباره نخستین استدلالش در باب نفی حرکت، گفته است، می‌گوید «اینکه حرکت روی نمی‌دهد، [علتش از نظر زنون] آنست که، چیز متحرک قبلاً باید به نیمه‌ی راه برسد.» 
 توضیح این استدلال زنون از این قرار است: اگر متحرکی از نقطه صفر بخواهد به نقطه ۸ برود، نخست باید نیمی از مسیر را طی کند تا به نقطه ۴ رسد و باز اگر بخواهد از نقطه ۴ به نقطه ۸ رود نخست باید نیمی از مسیرِ باقیمانده را طی کند تا به نقطه ۶ رسد و باز اگر بخواهد به نقطه ۸ برود، نخست باید نیمی از مسیرِ باقیمانده را طی کند تا به نقطه ۷ رسد و...، و لذا این حرکت هیچ‌گاه به ۸ نمی‌رسد، زیرا هر بار باید نیمی از مسیر باقیمانده را طی کند. پس زنون استدلال می‌کند که حرکت وجود ندارد.
 
 و اما پاسخ این مسئله: پاسخ اینست که هر متحرک، در واقع یک 'فضازمان' است که ابعاد دارد، و لذا هر گاه متحرکِ زنون در مسیر حرکتش به جایی برسد که نیمه‌ی باقیمانده مسیر، از نظر عددی کوچک‌تر از کوچک‌ترین فضازمان باشد، و چون بخواهد این نیمه از مسیرِ باقیمانده را طی کند، ناگزیر مقداری بیشتر از این نیمه‌ی باقیمانده را طی می‌کند، زیرا، این نیمه از راه، نمی‌تواند بطور طبیعی از لحاظ اندازه، کوچک‌تر از کوچک‌ترین فضازمان باشد، در واقع چنین اندازه‌ای اگرچه در حساب وجود دارد ولی در طبیعت (یا بهتر بگوییم در جهان هستنده‌ها) وجود ندارد. پس متحرکِ زنون با دنبال کردن حرکتش به نقطه ۸ می‌رسد...
 در واقع، در جهان هستنده‌ها، یک هم ارزی میان فضا و زمان وجود دارد که ایندو را به یک واقعیت (و نه دو واقعیتِ کنار هم) تبدیل می‌کند. و حتی موقعیتِ هر هستنده نیز چیزی جدا از فضازمان نیست که در نسبیت تعیین می‌شوند.¹⁰ و لذا در جهان هستنده‌ها، هیچ زمانی وجود ندارد که فقط زمان باشد و هیچ فضایی وجود ندارد که فقط فضا باشد، بلکه این زمان و فضا، یک و فقط یک واقعیت درهم تنیده است. پس متحرک زنون، آنچه را در زمان طی می‌کند و آنچه خودش است، نقطه‌های بی‌بعد نیستند...
 و در باب اینکه چرا کوچک‌ترین فضازمان وجود دارد، یکی از نشانه‌های‌اش اینست که باید سرعت لحظه‌ای وجود داشته‌ باشد و از آنجایی که کمیت سرعت، نسبتِ مکان (کمیت جابجایی در فضا) به کمیت زمان است و چون در جهان هستنده‌ها، مکان، جدا از زمان نیست، پس 'لحظه' باید تنیده در فضایی باشد که کوچک‌ترین فضا است و لذا لحظه، فضا نیز هست، پس حرکت، یک جریان پیوسته‌ی بی‌بعد نیست…. ¹¹   ادامه دارد

‌_ دیماه ۹۸، ㄠ




-----------
¹.  یکم شهریور ۳۵۹ در روستای افشنه، استان بخارا، ازبکستان ـ ۴۱۶ هجری خورشیدی در همدان
 ابوبکر نَرشَخی، در ذکر روستاهای بخارا می‌نویسد «افشنه شارستانی بزرگ دارد و حصاری استوار، و نواحی به وی منسوب باشد. و هر هفته یک روز بازار باشد. و ضیاع و بیابان این دیه، وقف است بر طلبه علم. و قُتَیبَه ابن مسلم، در آنجا مسجدِ جامع بنا کرده است. و محمد ابن واسع نیز مسجدی بنا کرده است، و دعا در وی مستجاب است. و مردمان از شهر به آنجا روند و تبرک کنند.» (کتاب  تاریخ بخارا، ص ۲۸) 

  ².  ایران‌زمین، واژه‌ای است که به محدوده‌ی مرزهای نظامی و یا به حوزه‌های سیاسی ایران در دوره‌های گوناگونِ تاریخ اطلاق نمی‌شود، بلکه معنی این واژه، بیشتر، بر شکل‌گیری هویتی ایرانی در یک گستره‌ی پهناورِی از جغرافیا، با پیشینه‌ای بسیار کهن و شناسا دلالت دارد... (ریشه در خاک) 
ر. ک  واژه‌نامه ۳، جغرافیای مردم‌شناختی
  
 ³.  در واقع، شکوفایی فرهنگ در بخارا، و نیز شکل‌گیری حکومت سامانیان، هر دو معلول یک کنشِ هویتی-ایرانی بودند؛ کنشی با ریشه‌هایی کهن، در زمانی‌های متوالی، در منطقه‌‌ای متعلق به یک جغرافیای پهناور...

 ⁴. از جمله شهرها و نواحی که ابوعلی سینا، چندی در آنجا مسکن گزید، می‌توان به گرگانج، گرگان، نواحی خراسان شمالی، قزوین، ری، همدان، اصفهان و بازگشت وی به همدان اشاره کرد. در دوره‌ای که در گرگان می‌زیست همزمان با دوران فرمانروایی 'آل زیار' در آن نواحی بود. و دورانی که در ری اقامت داشت مقارن با حکمرانی 'آل بویه' (برای شناخت تاریخ دیلمان می‌توان به کتاب ارزشمند تجارب‌الامم ِ مسکویه اشاره کرد). و نیز به علت اختلافی که با حاکم همدان داشت، نزدیک به چند ماهی در یک قلعه زندانی بود. کتاب‌ها و رساله‌های ابوعلی سینا بسیار است ولی تنها به برخی از مطالب مندرج در آنها توجه بیشتری شده. مهم‌ترین این آثار: شفا، قانون، نجات، تعلیقات، اشارات، و دانشنامه علایی هستند که بوعلی، اهم مطالب آنها را در دورانی تصحیح کرد و به پایان رساند که در همدان و اصفهان اقامت داشت. از مهم‌ترین شاگردان ابوعلی سینا، که در کار کتابت و نشر اندیشه‌های وی، نقش بسزایی داشتند می‌توان به جوزجانی و بهمنیار اشاره کرد...

 ⁵. شفا کتابی‌ست مشتمل بر چهار بخش: منطق، طبیعیات، ریاضیات، إلهیات

 ⁶.  یکی از نشانه‌های نبوغ و توانایی ابوعلی سینا، در هماهنگی میان تعریف واژه‌ها، و چگونگی کارکردِ منطق، نهفته است. نکته مهم اینست که، او این تعاریف را منطبق بر شناختی که از روان انسان‌ها داشت، نوشته است؛ شبیه به استفاده‌ای که امروزه از علم روان‌شناختی در منطق می‌برند...  

 ⁷. طیف و محدوده‌ی فعل، فقط در عینیت نیست...

 ⁸. جوهر یا اوسیا، کمیت، کیفیت، پیوند، مکان، زمان، وضعیت، ملکیت، کنش، واکنش

n  ⁹. Zènon
  فیلسوفی از شهر اِلِئا، سده پنجم پیش از میلاد

 ¹⁰. در واقع، جهان ماکروسکوبی ما، یک جهان نسبیتی‌ست...

¹¹. برای بررسی بیشتر در این باره باید به مطالعه ذرات بنیادی پرداخت که در واقع این مطالعه درباره‌ی موضوع‌هایی است که در میان آنچه ما آنرا جهان ماکروسکوپی و جهان کوانتومی می‌نامیم، وجود دارد؛ با توجه به نسبیت خاص و عام انیشتین، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، تئوری ریسمان و همچنین نویابی‌های نوین...




نظرها() 

دنبالک‌ها: واژه‌نامه ۳ 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات