ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

درباره وبلاگ

بایگانی

دسته‌بندی

فهرست

‌پیوست

نویسندگان

ابر برچسب‌ها

لینک‌های روزانه

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
google-site-verification: google91dcd585aebc87c6.html


نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:چهارشنبه 1 فروردین 1397-11:36 ب.ظ

آبی

 
 یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود!
 بهار بود و…، و یک مورچۀ بالدار هم توی این بهار بود. ولی بچهﻫﺎ، واس چی اسمش 'آبی' بود وقتی رنگش؛ عینهو نارنج؟ 
 'آبی' همش میپرید، میومد پایین که بـرِ بالا، و 'بهار' هم میرف بالا و پایین، اونقد که بهار، آبی شد و آبی، بهار! 
 روزها میگذشت؛ ای! چی بگم، چشمتون روز بد نبینِ بچهﻫﺎ، که یک روز رسیدو خواهرو برادر این 'آبی' اومدن سروقتش و همۀ بالﻫﺎشو چیدن؛ نه اینکه خودشون بی بال بودند!   
 از این به بعد، آبیِ بیچاره، پیاده افتاد دنبال بهار…، ولی میدونم، دیدید که مورچهﻫﺎ، خیلیﺧﻴﻠﯽ یواش راه میرن، پس بهار رف…، و 'آبی' رسید به یک برکۀ آب، خودشو زد به آب؛ و این شد که آبی آب شد و آب، آبی؛ برکهﺍﯼ که جویباری شد که میرف تا رسید به بهار…، از بهار هم جلو زد، رسید تابستون و پاییزو زمستون، و دوباره بهار… 

 و دیگه، هم بهار بود و هم نبود، هم تابستون، پاییز، زمستون بودو نبود، بچهﻫﺎ این یعنی: یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیشکی نبود!

_ فروردینﻣﺎﻩ ۹۷، ㄠ

بیداری
-----------
* در اینجا: رنگﻫﺎﯼ نارنجی و آبی، بترتیب نمادهایی از پویایی و آرامش



نظرها() 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic