ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

واقع‌گرایی (۲۲)

نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:پنجشنبه 15 آذر 1397-01:32 ب.ظ


• کیش مانی
 مانی،¹ زاده ۲۱۶ ≈ میلادی، بابل جنوبی،² بینشمند (و هنرمند) پرآوازه، که باور، مرام و اندیشه‌های وی در ترکیب و یا با تلفیقی از مذهب مندایی،³ دین زردشت، دین مسیح و طریقت بودا، بارور شد؛ تا به آنجا که کیش و آیینی شکل گرفت و توانست دیرگاهی در بخش‌هایی از خاور تا باختر این جهان‌زمین، یکی از جنبش‌های مذهبی بسیار تأثیرگذار باشد…⁴

 تاریخ، گذشتن است و پژوهش، بازگشتن…، پژوهش‌های علمی در تاریخ، همواره بر پایۀ نشانه‌ها، دلیل‌ها و سرنخ‌های نزدیکی است که ما را به رخدادهایی دور بَرد، تاریخی که از حال به گذشته رسد، بر بستری وارون…
  کاتارها ⁵ و یا آلبی‌ها،⁶  سدۀ ۱۲ تا ۱۴ میلادی، لونگداک⁷ و پروانس،⁸ جنوب فرانسه  ـ  بوگومیل‌ها،⁹ سدۀ دهم میلادی، مقدونیه  ـ  پولِشن‌ها،¹⁰ سدۀ هفتم میلادی، ارمنستان  ـ  مانویت،¹¹ سدۀ ششم میلادی، شرق امپراتوری بیزانس  ـ  مانستان‌ها،¹² در سدۀ چهارم میلادی، اسپانیا، جنوب اروپا  ـ  پیروان مانی، سدۀ سوم میلادی، روم…
و از آنسو: مانوی؛ سدۀ دهم میلادی سمرقند، ازبکستان  ـ  سدۀ هشتم میلادی، اویغور، غرب چین  ـ  سدۀ ششم و هفتم میلادی، ترکستان، آسیای‌میانه  ـ  سدۀ سوم میلادی، پیرامون درۀ سند  ـ  پیروان مانی، سدۀ سوم میلادی، نواحی شمال شرقی ایران…¹³

 کاتارها، بوگومیل‌ها و پولشن‌ها، جنبش‌هایی منشعب از مسیحیت بودند. مسیحیانی که از فسادهای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی حاکم رنج می‌بردند، و لذا از دینشان، طلب تفسیر معمای این زندگی و راه رهایی و نجات را داشتند. مسیحیت ایشان، با استناد به برخی از بخش‌ها و کتاب‌های مقدس، تفسیری مذهبی- دوآلیستی¹⁴ بود که 'اصل' و یا 'وجود' را بدو قسم خیر و شر جدا می‌کرد؛ دو خدا، و یا خدا و شیطانی که یکی آفریدگار نیکی و روح و دارندۀ جهان آینده، و دیگری خالق بدی، شر و صاحب جهانی عین…، مذهبی که بر پایه چنین تفسیری، چگونه بودن اخلاق و رفتارهای فردی و اجتماعی را نشان می‌داد… 
 درباره علل و انگیزهای پیدایش و گسترش این جنبش‌ها در غرب، نخست باید به دنبال چگونگی و بررسی اوضاع و شرایط اجتماعی- سیاسی هر دوران بود؛ مسیحیانی که، چه بسا مردمانی از قشرهای پایینی بودند که اهل نشستن در خانه و تفسیر و تأویلی نبوده‌اند، بلکه استثمار و بهره‌کشی از اینان، سبب گرایش ایشان به چنین جنبش‌هایی شده است…، و از دیگرعوامل، ریشه‌هایی تاریخی و برون مرزی‌ست؛ از جمله دیصانیه (بردسان‌ها) و مرقونیه (مارسیونی‌‌ها یا مارکیونی‌ها) در غرب…،¹⁵ و شواهد، نام‌ها و نشانه‌هایی برون مرزی که در زنجیره‌ای بهم‌پیوسته بر گذر زمان، به باور و کیش مردی به نام مانی بازمی‌گشت؛ مانویت در روم شرقی، جنوب اروپا، روم غربی… ← ص ۲

ص ۲
 و در باب مانویت در شرق، سده‌های دهم  تا سوم میلادی، در مسیری از چین، آسیای‌میانه تا شمال سند، و نقش جاده ابریشم در این میان…، و در موضوع علل و انگیزه‌های درک و پذیرش باورهای مانوی در شرق، که کمابیش در پیوند زبانی، میان هنر مانوی با هنر شرقی انتقال یافت؛¹⁶ عرفانی شرقی که با معرفت‌شناختی غرب متمایز بود، بودیسمی که با گنوستیسیسم¹⁷ غربی همسان نبود، و زبان خود را می‌طلبید…
در واقع بطورکلی، اگرچه کیش مانی نشأت‌گرفته از اندیشه، مرام و یا بعضاً، ترکیبی از باورهای مذهبی زمان وی بود، یا تلفیقی که عاری از کاستی‌ها و خطاها نبود! و یا شاید، بر پایۀ هدفی که خواسته یا ناخواسته به دنبال همبستگی میان مردمان و برقراری آیین خیر و نیکی بود، و یا مبتنی بر مکاشفاتی تأیید‌نشده که در سلسله پیام‌آوران، پیام‌آوری نهایی باشد…،  ولی پذیرش و گسترش مانویت ـ چه در شرق و چه در غرب ـ  تنها و فقط در گرو دارا بودن ویژگی‌هایی می‌توانست باشد که آنرا با دیگر فرهنگ‌ها، آداب و سنت‌ها پیوند دهد، و گسترشی که تنها بر بستر مناسبات اجتماعی حاکم بر هر دوره و منطقه، می‌توانست محقق شود… ¹⁹

و اما ویژگی‌های بارز مانویت نخستین:
به گونۀ فشرده؛ جهان‌شناختی مانوی، یک دستگاه فلسفی نمادین و میتولوژیک است: دو اصل، یکی نور و دیگری تاریکی که از یکدیگر جدا هستند، ولی امتزاج آنها سبب پیدایش جهان می‌شود؛ جهانی که هر آنچه در آن پیدا باشد، بد است و نتیجۀ تاریکی‌ست و آنچه در جهان، ناپیدا یا روح باشد، نیک است و نتیجۀ نور…، و درنهایت، این آمیختگی به پایان می‌رسد و دو اصل نور و تاریکی به مسکن حقیقی خود بازخواهند‌گشت… ²⁰
 و در کیش و آیین مانوی؛ در باب اینکه این امتزاج و آمیختگی هرچه زودتر پایان یابد، و برای آنکه روحِ پیروان ایشان نیز به پاکی رسد، رعایت آداب و انجام رفتاری را لازم می‌دانستند؛ انجام اعمالی؛ چون دوری جستن از ازدواج، پرهیز از کشتار و خوردن گوشت حیوانات…،¹⁸ و همچنین برای آن دسته از پیروانی که در سطح پایین‌تری بودند (و یا شاید برای مابقی مردمان)، مجموعه‌ای از زندگانی را در چرخه‌ای از مرگ و میلاد، تا درنهایت روح ایشان نیز به پاکی رسد….²¹

 • آیین مزدک

  _ آذرماه ۹۷، ㄠ
  

------------------
 
 n ¹. Mā'nē
  ر.ک  واقع‌گرایی ۷، زیرنوشت


 ². بابل: نام شهر و تمدنی بود که در پایانه‌های هزارۀ سوم پیش از میلاد در حوضۀ میانرودان شکل گرفت…، و در زمان مانی در قلمرو ایران بود…
 
³.  ر.ک  واژه‌نامه ۱، مندایی

 ⁴. منابع اصلی پژوهش دربارۀ مانویت: متون به اصطلاح تورفان (تورپن) است که در ناحیۀ خودمختار 'سین‌جیانگْ' در شمال غرب چین در  سال ۱۹۰۴ یافت شد، و دربرگیرندۀ پاره‌هایی ازدست‌رفته از هنر و ادبیات مانوی به زبان‌های فارسی‌میانه، سغدی، ترکی کهن، و چینی است  ـ  مجموعه اسنادی که در سال  ۱۹۳۳ در مصر کشف شد… ـ گزارش‌ها و تفسیرهای نویسندگان، تاریخ‌نویسان و راویان پیشین مسلمان و مسیحی درباره زندگی، نوشته‌ها و آثار هنری مانی (شاپورگان، گنچ زندگان، انجیل زنده، رازان، کوان، رساله‌ها، مزامیر، ارژنگ...) و پیروان وی  ـ  و پژوهش‌های انجام‌شده در دوران معاصر…
n ⁵. Catharisme
n ⁶. Albigeois
n ⁷. Languedoc
n ⁸. Province / provincia
n ⁹. Bogomils / Bogomilite
n ¹⁰. Paulicians
n ¹¹. Manichéisme (măn`ĭkēĭsm
n ¹². The Manichaean Church
 
 ¹³.  ازخاور به سوی شمال آسیای‌میانه، شمال فلات تبت، شمال غربی تا نزدیکی سواحل شرقی سرزمین چین ـ و از سوی باختر در دو مسیر، یکی به سمت مصر تا سواحل شمال غربی افریقا، کارتاژ یا تونس، و دیگری به سوی شبه‌جزیره بالکان، سپس ایتالیا، اسپانیا، جنوب گل یا فرانسه
 
 ¹⁴.  ر. ک  واژه‌نامه ۳، دوآلیسم
 
 ¹⁵.  ر ک  به ترجمه الفهرست ابن ندیم، ص ۶۰۲، دیصانیان و مرقونیان

 ¹⁶. شناخت و گسترش مانویت در شرق، بیشتر، وام‌دار زبان هنر بود:
 مانویت با یک جهان‌شناختی و عرفانی نمادین که هنرش نیر زبانی نمادین داشت به سوی شرق رفت و اگرچه این نمادگرایی با هنر و عرفان شرقی همسان نبود، ولی می‌توانست خود را با آن نگاه و کلام بیصدا و علم پوشیده، اکولت و نهانی که در باورهای کهن مردمان نواحی غربی چین و همچنین در بودیسم تبتی بود، پیوند زند…
n ¹⁷. Gnosticisme

 ¹⁸. همچنین آداب و احکامی؛ مانند نماز، روزه، تطهیر… 
 رهبانیت در کیش مانی، بیشتر، ریشه در مسیحیت نخستین دارد…، زیرا رهبانیت، زهد و پرهیزکاری در آیین هندو، و به ویژه در طریقت بودا، تنها و فقط یک راه و روشی بایسته است که خو و عادت به دوری از حقیقت را کاهش می‌دهد و هیچ‌گاه به مفهوم نفیِ ازلی و یا طردِ ابدیِ امیال نیست! 
 
¹⁹. از آنجا که کیش مانی، آمیزه‌ای از مذاهب مطرح در زمان خود بود، و چون بدین‌گونه توانست خود را با دیگر ملل و فرهنگ‌ها پیوند زند، لذا از یکسو در گذر زمان پیروان بسیاری را به سوی خود کشاند، و از سوی دیگر نیز به جهت همین تلفیق، تغییر و بدعت در سنت‌ها و باورها، مورد خشم، آزار و مخالفت شدید بزرگان دین و دولتمردان وقت قرار گرفت… 

 ²⁰. به درستی روشن نیست که در ثنویت مانی، منظور از دوگانگی، دو 'وجود' است و یا  دو 'اصل'…، ولی به هر نحو، درستیِ دو اصل، محال است، زیرا هنگامی که اولی را بپذیریم، پس 'همه' را دربرمیگیرد (زیرا اصل، بیرون از زمان و مکان است…)، و لذا جایی یا بهتر بگوییم امکانی را برای پذیریش دومی باقی نمی‌گذارد و این است اساسِ یکتایی… 
٭ لازم به ذکر است که منظور از اصل، همان واجب الوجود است…

 ²¹. تناسخ در کیش مانی، ریشه در آیین هندو و همچنین پیروان متأخر بودایی دارد…


دنبالک ها: واژه‌نامه ۳ 

داغ کن - کلوب دات کام
⚄ نظرها() 
یکشنبه 18 آذر 1397 07:44 ب.ظ
مثال زیبایی بود...سپاس و پاینده باشید.
پاسخ م. ا (مِه) : سربلند باشید، ممنون
یکشنبه 18 آذر 1397 05:51 ب.ظ
بسیارعالی و جامع. سپاس.پس وجود نیکی و بدی، دوگانگی نیست...
پاسخ م. ا (مِه) : درود،
برای ما انسانها، نیکی و بدی، تجربه‌هایی در زمان و مکا‌‌‌ن‌‌اند…، اما آن تجربه‌ای که برای ما، وابسته به زمان و مکان نیست، یک تجربه درونی از حقیقتی است که اصل و تجلی‌اش زیباست...، در اینجا لازم است به نمونه‌ای اشاره کنم: چنانچه با روحیات کسانی که در هشت سال دفاع مقدس، در جبهه ها بوده‌اند، آشنا باشید، متوجه شده‌اید که این عزیزان، در بسیاری از مواقع، دلتنگ جبهه‌ها میشوند، جبهه‌هایی که سراسر جنگ، خون، سختی، رنج و اندوه… بوده است، آتش جنگی که برای ما به هیچ‌وجه، نیک نبود، ولی اینان در لابلای زبانه‌های این آتش، زیبایی را دیده‌اند؛ زیبایی که پاک‌تر از نیکی‌ست، پاکی که اصیل است، و نیک و بدی که اصالت ندارد…
یکشنبه 18 آذر 1397 02:13 ب.ظ
سلام با تشکر از شما برای مطالب ناب و پرمغزی که در وبلاگ خوبتون در اختیار ما می گذارید. در مورد زیرنوشت 20،  ممکن است بفرمایید که می شود این دو وجود یا دو اصل را، هستی و نیستی بدانیم؟
پاسخ م. ا (مِه) : ممنون از توجه، دقت‌نظر خیلی خوبی دارید!
برای ما انسانها، معنای هستی، فقط در چارچوب ابعاد قابل درک است و ابعاد یعنی حرکت و حرکت یعنی دگرگونی و تغییر…، در واقع داشتن بُعد، یعنی داشتن مکانی که همان اندازه‌ها هستند و داشتن زمانی که همان مدتی است که آن اندازه‌ها تشکیل شوند..، پس هستی برای ما انسانها، به مانند هستی خودمان فقط در چارچوبِ زمان و مکانی متصل بهم، درک میشود، و در واقع بصورت هستنده‌ها درک میشود...، و لذا تصور چیزی و یا بهتر بگوییم پذیرش حقیقتی که در بیرون از زمان و مکان باشد، برای ما انسانها همانند قبول کردن نیستی است، در صورتیکه به حقیقت، نیستی نیست، زیرا اگرچه درک این مفهوم، ممکن نیست و به نظرمان، نیستی باشد، ولی فهم و تجربه درونی این مفهوم، ممکن است و با علم هم میتوانیم به این مفهوم نزدیک شویم؛ البته علمی که نیاز به پیشرفت بسیار دارد…
پس در پاسخ پرسش شما، باید بگویم ایندو، یکی وجودی بیرون از زمان و مکان است و دومی وجودِ هستنده‌ها که در حقیقت، اولی چون بیرون‌ از زمان و مکان است، پس همه را دربرمیگیرد که همان واجب الوجود یا اصل است، و دیگری چیزی مگر تجلی همان اولی یا واجب الوجود نیست که اقسام گوناگونی از وجودهای مرکب و کثیر هستند...، و این یعنی: یکتایی
در دنباله گفتارها، بیشتر به این موضوع خواهیم پرداخت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر