ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

درباره وبلاگ

بایگانی

دسته‌بندی

فهرست

‌پیوست

نویسندگان

ابر برچسب‌ها

لینک‌های روزانه

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
google-site-verification: google91dcd585aebc87c6.html


نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:پنجشنبه 27 آبان 1395-05:38 ب.ظ

ﻭﺍﻗﻊﮔﺮﺍﻳﯽ (۹)


  ۱-۱  رئالیسم فلسفی:   
 ﺭﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﻓﻠﺴﻔﯽ، یک ﻧﻈﺮﻳﻪای در فلسفه است که جهانِ فیزیکی را واقعیتی راستین و مستقل از تفکر و انتزاع میﺩﺍﻧﺪ؛ ﻧﻈﺮﻳﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﻴﺪﺍﻳﺶ فلسفه، در ﻣﺤﺘﻮﺍﯼ ﺁﻣﻮﺯﻩﻫﺎ و ﺑﻴﻨﺶ برخی از ﻃﺮﻳﻘﺖﻫﺎ و جهانبینیﻫﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﯽﺷﺪ، و پس ﺍﺯ ﺳﺪه ﻳﺎﺯﺩﻫﻢ ﻣﻴﻼﺩﯼ در اروپا، با نام و به عنوان رئالیسم در ﻣﺒﺎﺣﺚ فلسفیِ اسکولاستیک ﻣﻄﺮﺡ و ﺭﺍﻳﺞ ﺷﺪ.
 و اما در بررسی و ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ رئالیسم فلسفی؛ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﭼﻴﺴﺖ و چه ویژگیﻫﺎﻳﯽ ﺩﺍﺭﺩ! و ﺍﺯ ﭼﻪ ﺯﻣﺎن و ﮐﺪﺍﻣﻴﻦ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎﻥ و ﺍﻧﺪﻳﺸﻤﻨﺪﺍن ﺑﺪﺍﻥ ﭘﺮﺩﺍختند و ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﺒﻴﻴﻦ کردند، و ﺩﺭ ﮔﺬﺭ ﺯﻣﺎﻥ، ﺩﺳﺘﺨﻮﺵ ﭼﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮها و ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﯽﻫﺎﻳﯽ شده ﺍﺳﺖ! ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻮﺍﺭﺩﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺑﻪ آنها ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ:

 ویژگیﻫﺎﯼ ﺭﺋﺎﻟﻴﺴﻢ ﻓﻠﺴﻔﯽ
  _  ﺗﻔﺎﻭﺕ و تقابل نظریۀ رئالیسم فلسفی با نظرﻳﻪهای مفهومﮔﺮﺍﻳﯽ (کُنسپتوآلیسم)¹ و نامﮔﺮﺍﻳﯽ (نُمینالیسم)²: 
 در موضوع تفاوت و ﺗﻘﺎﺑﻞ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎ؛ نخست باید به شرحِ مقولۀ «کلیات»³ پرداخت:
 کلیات در فلسفه عبارت است از صفت⁴ یا صفات ثابت جهانﺷﻤﻮﻝ و پراکنده در جزئیات…، و جزئیات در فلسفه، همان افرادِ موجودات هستند.
 به گونۀ فشرده؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻳﮏ ﺻﻔﺖِ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ صفت ﺭﻧﮓ ﺯﺭﺩ، ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺩﺭ ﺑﺮﮒِ ﺯﺭﺩ و ﺩﺭ ﮔﻞِ ﺯﺭﺩ، و ﻫﺮ ﻣﻮﺟﻮدِ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﺯﺭد ﺭﺍ از ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺧﻮﺩ (ﺑﺮﮒ و ﮔﻞ…) بگیریم و  ﺁﻧﺮﺍ جدا ﺩﺭ ﻧﻈﺮ آوریم، ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﮐﻠﻴﺘﯽ ﺟﻬﺎﻥﺷﻤﻮل ﺍﺯ ﻳﮏ ﺻﻔﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻩﺍﻳﻢ (ﺭﻧﮓ ﺯﺭﺩ) ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﻠﻴﺖ، ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺘﯽ ﺳﻮﺍﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ خواهد داشت، ﺑﻪ ﺳﺨﻨﯽ ﺩﻳﮕﺮ: ﺍﻳﻦ ﮐﻠﻴﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ، ﮐﻨﺸﮕﺮ و ﻣﺘﻌﻴّﻦ ﻧﻴﺴﺖ.
 ﺣﺎلا ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻳﮏ ﺻﻔﺖ، ﺟﻤﻴﻊ ﺻﻔﺎﺕ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ همۀ ﺻﻔﺎﺕ و ﻭﻳﮋﮔﯽﻫﺎﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻴﺎﻥ ﭼﮑﺎﻭﮎﻫﺎ ﺭﺍ از ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ خود (همگی گونهﻫﺎﯼ چکاوکﻫﺎ) بگیریم و آنها ﺭﺍ جدا ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺁﻭﺭﻳﻢ، ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﮐﻠﻴﺘﯽ ﺟﻬﺎﻥﺷﻤﻮل ﺍﺯ ﺟﻤﻴﻊ ﺻﻔﺎﺕ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩهﺍﻳﻢ ﮐﻪ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﻳﮏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﮐﻠﯽ (ﭼﮑﺎﻭﮎ) ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﻧﻴﺰ؛ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﮐﻠﻴﺖِ ﺩﺭﻧﻈﺮ‌ﺁﻭﺭﺩﻩ، ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩﻳﺘﯽ ﻃﺒﻴﻌﯽ ﺩﺍﺭﺩ و ﻫﺴﺘﻨﺪﻩ باشد، ﺍﻣﺎ ﺑﺎز ﻫﻢ ﺍﻳﻦ ﮐﻠﻴﺖ، ﻧﺎﻣﺘﻌﻴﻦ خواهد بود و یا ﺑﻪ گفتۀ افلاطون: ﻫﻤﺎﻥ «ﺁﻳﺪﻭﺱ» و ﻳﺎ هستندۀ ﺑﻪ واقع هستنده یا هستندۀ واقعی است.⁵

 همچنین ﺍﻳﻦ صفت و یا صفات و ﻭﻳﮋﮔﯽﻫﺎﯼ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺟﻬﺎﻥﺷﻤﻮﻝ میﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ اﺳﻢ ﻣﻌﻨﯽ و ﻋَﺮَﺿﯽ باشند (مانند نیکی) و در هر حالت؛ چه ﻋﺮﺿﯽ و ﭼﻪ ﺫﺍﺗﯽ، کلیاتﻫﺎﯼ حاصل؛ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺍﻣﺎ کماکان ﻫﻤﮕﯽ آنها نامتعین خواﻫﻨﺪ بود، و لذا دستخوش تغییر و دگرگونی ﻧﻤﯽﺷﻮﻧﺪ، ﺛﺎﺑﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﮐﻨﺸﮕﺮ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ، ﭘﺲ ﺑﺎﻳﺪ فراتر از زمان و مکان، و در نهایت واقعیتشان غیرفیزیکی، ﻧﺎﻣﺤﺪﻭﺩ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﻨﻴﺎﺩﻳﻦ باشد.
 البته مطالب فوق، فقط ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺑﺎﺯﻧﻤﻮﺩ و ﺗﺸﺮﻳﺢ برخی از ﺟﻨﺒﻪﻫﺎ و ویژﮔﯽﻫﺎی ﮐﻠﻴﺎﺕ گفته شد و ﻟﺬﺍ به آن گونه نیست که ﺍﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﺐ، نشانﺩﻫﻨﺪﮤ ﭼﮕﻮﻧﮕﯽِ وجود و ﻳﺎ ﭼﻴﺴﺘﯽِ کلیات باشد…، در فلسفه، وجودِ کلیات مورد بحث ﺍﺳﺖ ﺯﻳﺮﺍ ﻭﺟﻮﺩ آنها ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻧﻤﻮﺩﺍﺭِ ﭼﻴﺴﺘﯽ و ﻳﺎ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻫﺴﺘﯽ و ﻫﺴﺘﻨﺪﻩﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ، و ﮐﺎﺭ ﻓﻠﺴﻔﻪ، ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﮐﻠﯽ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﺍﺳﺖ. ← ص ۲


ص ۲
 در ﻧﻈﺮﻳﮥ مفهومﮔﺮﺍﻳﯽ: کلیات، واقعیتﻫﺎی ﺍﺻﻴﻞ، ﺩﺭﺳﺖ و مستقل هستند که ﻓﻘﻂ در ذهن، اندیشه و ﻳﺎ 'جهان‌ مفاهیم' جای دارﻧﺪ و ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻧﯽ ﻫﻴﭻﮔﻮﻧﻪ واقعیتِ اصیل، ﺩﺭﺳﺖ و مستقلی ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ….  

 ﺩﺭ نظریۀ نومینالیسم ـ ﻧﻮﻣﻴﻨﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎﯼ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺨﺴﺖ ـ ﻭﺿﻊ ﺑﺪﻳﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ، ﮐﻠﻴﺎﺕ ﺭﺍ فقط نامﻫﺎﻳﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ که ما انسانﻫﺎ، به جهت نیاز خود در زندگی، بر ﺟﻤﻌﻴﺎﺕِ صفات و ﺗﺠﻤﻊ ﺍﺟﺰﺍﯼ منفرد و ﮐﻨﺸﮕﺮ نهادیم و ﻟﺬﺍ ساختار اینها (ﺭﻧﮓ ﺯﺭﺩ، ﺩﺭﺧﺖ، ﭘﺮﻧﺪﻩ…) قراردادی و ﺯﺑﺎﻧﯽﺍﻧﺪ و هیچﮔﻮﻧﻪ واقعیتِ مستقل و اصیلِ عینی و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ذهنی ندارند.
 از اینرو گروه نخستِ نوﻣﻴﻨﺎﻟﻴﺴﺖﻫﺎ یا گروه افراطی، واقعیتِ همگی کلیات و ﻧﺎﻡﻫﺎ را (چه در عینت و چه در ذهنیت) مردود میﺩﺍﻧﻨﺪ.
 و ﺍﻣﺎ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮ، ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩی ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖِ ﻃﺒﻴﻌﯽ و ﻳﺎ ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﯽ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻡﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺷﺒﺎﻫﺖ، ﻃﺒﻘﻪﺑﻨﺪﯼ، ﺍﺳﺘﻌﺎﺭﻩ، ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ…، ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

 ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻳﮥ ﺭﺋﺎﻟﻴﺴﻢ؛ جهانِ فیزیکی، واقعیتی راستین و ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﺗﻔﮑﺮ و ﺍﻧﺘﺰﺍﻉ ﺍﺳﺖ، و ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﻓﺮﺽ، ﺗﻔﮑﺮ و ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﯽ ﺩﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩِ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ نیز ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍشت، ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖِ ﻭﺟﻮﺩﯼِ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﻴﺰﻳﮑﯽ ﭘﺎﺑﺮﺟﺎ بود….
 ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻳﮥ ﺭﺋﺎﻟﻴﺴﻢ، ﺩﺭﺑﺎﺭه وجود یا عدم وجود 'جهانِ‌ مفاهیم'، و ﻳﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻳﮏ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺟﻬﺎﻥﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻳﺎ ﻳﮏ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﯽ، ﺩﺭﺑﺎﺭه ﻣﺎﻫﻴﺖ ﻫﺴﺘﯽ، ﻫﺴﺘﻨﺪﻩﻫﺎ، ﺍﺻﻞ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ و ﻣﻮﺍﺭﺩ ﺩﻳﮕﺮ، ﺗﻮﺿﻴﺤﺎت ﻣﻨﺴﺠﻢ و ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ گفته ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ، بلکه ﺭﺋﺎﻟﻴﺴﻢِ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺻﺮﻓﺎً ﻳﮏ ﻧﻈﺮﻳﻪ و آموزهﺍی ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺬﻳﺮﺵِ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﯽﻫﺎﺳﺖ؛ به گونهﺍﯼ ﮐﻪ در پیوست با آنها بر چگونگی نگرش و ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺁﻥ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﯽﻫﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭه ﻫﺴﺘﯽ دلالت ﺩﺍﺭﺩ؛ برای نمونه، رئالیسم ﺑﺮ ﺑﻴﻨﺶ هر دو جهانبینیﻫﺎﯼ ایدهﺁﻟﻴﺴﻢ عینی (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﯽ ﺍﻓﻼﻃﻮﻥ) و ماتریالیسم ﻧﻤﻮﺩ دارد و ﻣﻮﺭﺩ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﻬﺎﻧﺒﻴﻨﯽ است.

 رویهمرفته، نظرﻳﮥ رئالیسم در تقابل با نظرﻳﮥ نومینالیسم است، و نظرﻳﮥ مفهومﮔﺮﺍﻳﯽ، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﻳﺶ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ آندو، در میاﻧﮥ این دو نظریه ﺟﺎﯼ ﻣﯽﮔﻴﺮﺩ.

  _ اهمیت «شناخت حسی» در نظریۀ رئالیسم فلسفی:
 همانﮔﻮﻧﻪ که در تعریف رئالیسم فلسفی گفته شد، این نظریۀ ﻣﺒﺘﺘﯽ بر وجود جهان فیزیکی به منزلۀ واقعیتی ﺭﺍﺳﺘﻴﻦ و مستقل از تفکر و ﺍﻧﺘﺰﺍﻉ ﺍﺳﺖ.
 ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﻬﺎن ﻓﻴﺰﻳﮑﯽ ﺭﺍ یک ﻭﺍقعیت ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺪﺍﻧﻴﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﺎن ﻓﻴﺰﻳﮑﯽ، ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻳﮏ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎ ﺍﺩﺭﺍﮐﺎﺕ ﺣﺴﯽ ﺧﻮﺩ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽﮐﻨﻴﻢ و ﻟﺬﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ، ﺳﺮﭼﺸﻤﮥ ﺍﻳﻦ ﺷﻨﺎﺧﺖ: ﺩﺭﻳﺎﻓﺖﻫﺎ و ﺍﺩﺭﺍﮐﺎﺕ ﺣﺴﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮانند ﻣﻘﺪﻣﻪﺍﯼ نیز ﺑﺮ ﺷﻨﺎﺧﺖﻫﺎﯼ ﺗﺠﺮﺑﯽ و ﻋﻘﻼﻧﯽ باشند، به گفتۀ ارسطو: «از ادراکات حسی (در هر موضوع) حافظه پدید میﺁﻳﺪ، از حافظۀ بسیار مکررِ آن موضوع، تجربه زاییده میﺷﻮﺩ.» (تحلیلﻫﺎﯼ دومین، ۱۰۰a و ۱۰۰b، کتاب دوم، فصل ۱۹) و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺮﺣﻠﮥ ﭘﺎﻳﺎﻧﯽ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﻓﻼﻃﻮﻥ: «ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﺻﻴﻞ ﻳﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻋﻘﻠﯽ»⁶ ﺍﺳﺖ….
 ﺑﺎ ﺍﻳﻦ وجود ﺩﺭ فلسفه، کلیات، ﻣﺪﺍﺭ شناخت هستند، ﺯﻳﺮﺍ اینها نمودار ماهیت چیزها هستند و ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺭﺍ ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﺎً ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﺑﺰﺍﺭﻫﺎﯼ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﺣﺴﯽ، ﺷﻨﺎﺧﺖ؛ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮥ  ارسطو: «شناخت باید از کلی و نامُتعیّن آغاز شود و به جزیی و متعین رسد.» (متافیزیک. کتاب هشتم a۱۰ ـ ۱۰۸۷)، اما ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻔﻪ این کلیات را ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ از راه جزئیات و ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺣﺴﯽ و ﺳﭙﺲ بررسی و ﺑﺮﺷﻤﺮﺩﻥ آنها یعنی ﺭﻭﺵ استقراء بدست آورد (ﺗﻮﭘﻴﮑﺎ، ﮐﺘﺎب ﻧﺨﺴﺖ، ﻓﺼﻞ ۱۲، a۱۳، ۱۰۵)، و ﺑﻪ ﻫﺮ ﻣﻴﺰﺍﻥ که حواس ما دچار اشتباه گردد و ﺑﻪ هر ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ دادهﻫﺎی ﻣﺎ نسبی باﺷﻨﺪ؛ باز هم، به گفتۀ ارسطو: «نمیﺗﻮﺍﻥ واقعیتی را که حواس و اندامﻫﺎﯼ حسی، به ما نشان میﺩﻫﺪ ﺭﺍ نفی کرد، بلکه شک در اصالت ادراکات حسی، نتیجه ندانستن در بکاربستن درست آنهاست.» (متافیزیک. کتاب چهارم، ۱۰۱۰b به بعد) [۲]. 

    ۲-۱  رئالیسم در هنر:

_ ﺁﺑﺎﻧﻤﺎﻩ ۹۵، ㄠ



--------------------
n ¹. Conceptualisme
n ². Nominalisme
n ³. Universality

⁴. ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺻﻔﺖ ﻳﺎ ﺻﻔﺎﺕ ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻔﻪ؛ ﻭﻳﮋﮔﯽﻫﺎ، ﭼﻮﻧﯽ و ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ ﺍﻓﺮﺍﺩِ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺍﺳﺖ.

n ⁵. Ontōs on
ﻫﺴﺘﻨﺪﻩﻫﺎﯼ ﺑﻪ ﻭﺍﻗﻊ ﻭﺍﻗﻌﯽ، ﺩﺭ نظریۀ «مُثُل» یا «آیدوس» (دیالوگ فایدون)

  n ⁶. Noèsis / épistèmè
نوِئسیس \ اپیستِمِه


ـــــــــــــــــــــــــــــ
ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ

[۱] ﻳﺎﺳﭙﺮﺱ، ﮐﺎﺭﻝ (۱۳۵۷)  " ﺍﻓﻼﻃﻮﻥ " ﺗﺮﺟﻤﻪ: ﻣﺤﻤﺪﺣﺴﻦ ﻟﻄﻔﯽ، ﺗﻬﺮﺍﻥ، ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺧﻮﺍﺭﺯﻣﯽ
[۲] خراسانی، شرفﺍﻟﺪﻳﻦ (۱۳۵۸)  "از سقراط تا ارسطو" تهران، انتشارات دانشگاه تهران




نظرها() 

دنبالک‌ها: > ﻭﺍﮊﻩﻧﺎﻣﻪ ۲ 

کسب درآمد از وبلاگ
جمعه 28 آبان 1395 01:55 ب.ظ
سلام


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic