تبلیغات
نامک - ﻭﺍﻗﻊﮔﺮﺍﻳﯽ (۷)

ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

درباره وبلاگ

بایگانی

دسته‌بندی

فهرست

‌پیوست

نویسندگان

ابر برچسب‌ها

لینک‌های روزانه

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
google-site-verification: google91dcd585aebc87c6.html


نویسنده :م. ا (مِه)
تاریخ:جمعه 16 مهر 1395-09:07 ب.ظ

ﻭﺍﻗﻊﮔﺮﺍﻳﯽ (۷)


  ۲.۴.۳.  جنبش دینی: 
 همان‌گونه که پیش از این نیز گفته شد: در بخشﻫﺎﯼ مرکزی اروپا، شمال ایتالیا…، بیشترین رویکرد و توجه جنبش فرهنگﭘژﻭﻫﺎﻥ بر جنبهﻫﺎﯼ رفتاری و اخلاقی بود، از اینرو پیامد آن به دین کشانده شد، ﺗﺎ آنجا ﮐﻪ در نادرستی و رد برخی از آداب، رفتار و عقاید قشری متعصبین مسیحی، کار به گفتگوها، انتقادها و کشمشﻫﺎ انجامید، روندی که درنهایت منجر به شکلﮔﻴﺮﯼ جنبشﻫﺎﯼ اصلاحگر دینی در اروپا، و همچنین پیدایی، انشعاب و جدایی ﮔﺮﻭﻩﻫﺎ و فرقهﻫﺎ در دین مسیح شد…. 

 یکی از نخستین جنبشﻫﺎﯼ دینی که پیش از سده چهاردهم میلادی، از کشور فرانسه سربرافراشت، جنبش پیروان مانی¹ بود: 
 پیروان مانی در جنوب فرانسه، شهر آلبی² آشیان داشتند و در آنجا به پراکند و تبلیغ آموزهﻫﺎ و مبانی کیش مانی که نزدیک به دین زردشت، دین مسیح، مذهب مندایی³ و طریقت بودا بود، میﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ…، بدینﺳﺎﻥ در آن هنگام باورهایی ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻫﺎ و ﺍﺫﻫﺎﻥ مردم رسوخ کرد که پس از چندی به نوآوری و بدعت در آیین مسیح انجامید.
 پاپ آن زمان، موسوم به «اینوسنت سوم»⁴ در برابر این جنبش، فرمان جهاد داد که سالﻫﺎ به درازا انجامید تا ﺁﻧﮑﻪ در سال ۱۲۴۵ میلادی با کشتار آنان و ویرانی جنوب فرانسه، این جنبش سرکوب شد و پایان گرفت….   

 جنبش دینی به رهبری «جان ویکلف»⁵ استاد دانشگاه اکسفورد، ﺳﺪه ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﻣﻴﻼﺩﯼ، ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ: 
 وی مخالف فرمانروایی و حاکمیت، چیرگی و ﻧﻔﻮذ کاتولیکﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻫﺎ و امورات بود و برخی از آیینﻫﺎ و ﻣﻨﺎﺳﮏ دینی ایشان را ناسازگار با محتوا و ﺩﺭﻭﻥﻣﺎﻳﮥ مسیحیت میﺩﺍﻧﺴﺖ، از اینرو بخشی از کتاب مقدس را به زبان انگلیسیِ ساده برگردان کرد تا بدینﻭﺳﻴﻠﻪ، شناخت معانی و مفاهیم آن برای مردم، آسانﺗﺮ و روشنﺗﺮ گردد…، پاپ وی را تکفیر کرد، ولی به سبب پشتیبانی و حمایت پادشاه انگلستان در امان ماند و پیروانش توانستند آشکارا به تبلیغ و فرانمود نگرها و دیدگاهﻫﺎﯼ او در میان مردم بپردازند….   

 ﺟﻨﺒﺶ ﺩﻳﻨﯽ به سردمداری «جان هوس»⁶ استاد دانشگاه پراگ، ابتدای سدۀ پانزدهم میلادی، بوهِم⁷: 
 جان هوس که مردمِ «چک»⁸ از او به نام بزرگترین قهرمان ملی یاد میﮐﻨﻨﺪ، همﺍﻧﺪﻳﺶ با ویکلف بود و از اینرو به ﺑﺮﺭﺳﯽ و تشریح دیدگاهﻫﺎﯼ او در مراکز آموزشی میﭘﺮﺩﺍﺧﺖ…، پاپ وی را نیز تکفیر ﮐﺮﺩ و فرمان داد که در شواریی به سخنان و مطالبش رسیدگی شود…، او در آن شورا بازداشت ﺷﺪ، سپس وی را ﺩﺭ آتش افکندند و خاکسترش را به رودخانۀ رﺍﻳﻦ / ﺭﻥ⁹ پاشیدند…. ← ص ۲

ص ۲
«مارتین لوتر»¹⁰ اصلاحگر کلیسا، زاده ۱۴۸۳ میلادی، آﻟﻤﺎن: 
 ﻟﻮﺗﺮ در بیست و دوسالگی در رشته حقوق به دانشگاه ارفورت¹¹ راه یافت، اما پس چندی در اثر یک پیشامد طبیعی، دانشگاه را رها کرد و درسال ۱۵۰۵ میلادی به دیر راهبان اوگوستین قدیس پیوست.  
 هنگامی که ﻭﯼ دیرنشین شد و آداب زندگی رهبانی را پذیرفت، بر سر آن بود که زندگی پاک و مقدسی را در پیش گیرد، و از آن روی که نیتش خالص و منشش پاک، ﺳﺎﺩﻩ و یکرنگ بود، و روانی سرزنشگر و نفسی لوامه داشت، پس نسبت به خود و همچنین ﺩﺭﺑﺎﺭه دیگران، در اوصاف و چگونگی رفتار و اخلاق، یک منتقد گُرد و بیﭘﺮﻭﺍ شد.  
 او هنوز سی سال از عمرش نگذشته بود که در علم إلهیات و شناخت کتاب مقدس، استادی توانا شد، دکتری گرفت و در شهر «ویتنبرگ» به آموزش در دانشگاه پرداخت. وی از همان ابتدای تدریس در مباحث خود، روش اهل‌ﻣﺪﺭﺳﻪ (اسکولاستیک) را که پایه و اساس یادگیری ﺩﺍﻧﺶ از دیدگاه سازمانِ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ کلیساهای آن زمان بود، از ﻳﮏ ﺳﻮ مورد نقد قرار ﻣﯽﺩﺍﺩ و از سوی دیگر، سادگیِ دین مسیح را گوشزد ﻣﯽﮐﺮﺩ و آزادی ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ.
 وی همچنین سرپرستی یازده صومعه را بر دوش داشت و در کلیسای محلی نیز به وعظ و خطابه میﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. لوتر سخنران و خطیبی زبردست بود، گفتارهای خود را با جستارهایی از زندگی روزانۀ مردم، جان و روح میﺑﺨﺸﻴﺪ و با ایشان به زبانی ساده سخن میﺭﺍﻧﺪ، به گفتۀ خودش:  
«تا آنجا که بتوانم، ساده و بیﭘﻴﺮﺍﻳﻪ سخن ﻣﯽﮔﻮﻳﻢ تا آنکه مردم کوچه و بازار، کودکان و پیشخدﻣﺖﻫﺎ نیز گفتهﻫﺎﻳﻢ را دریابند، و اما آنان که باسواد هستند، خود همه چیز میﺩﺍﻧﻨﺪ و من برای ایشان سخن نمیﮔﻮﻳﻢ [۱].» 
 او در این سخنرانیﻫﺎ، اغلب نسبت به برخی از آیینﻫﺎ و مراسم ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺗﯽ کلیسا که به باور وی، ایمان به مسیح در سرلوحه کارشان نبود و این نهاد و اصل ﺁﺷﮑﺎﺭ و ﻣﻬﻢ را در ﺁﻥ آیینﻫﺎ و مراﺳﻢ نادیده میﺍﻧﮕﺎﺷﺘﻨﺪ، میﺗﺎﺧﺖ.
 او ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ علیه آن دسته از واعظان کلیسا که در ﺑﺮﺍﺑﺮ دریافت پول، و جهت بخشودگی گناهانِ ﺍﺷﺨﺎﺹ، به ایشان بخششﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﯽ واگذار میﮐﺮﺩﻧﺪ، سخت به ستیز و مخالفت برخاست.  
 ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ در سال ۱۵۱۷ میلادی، ﻟﻮﺗﺮ انتقادهای خود را در قالبِ نود و پنج یادداشت، بر درب‌های کلیسا میخ کرد…، وی هدفش آن بود که در این ﺑﺎﺭﻩ با استادان دانشگاه ویتنبرگ انجمن کرده و به گفتگو نشیند، و چون نمیﺧﻮﺍﺳﺖ سخنانش بر سر زبانﻫﺎ افتد، گفتهﻫﺎﯼ خود را به زبان لاتین که زبان دانشمندان بود، نگاشت، اما کسانی آن نوشته را به زبان آلمانی برگرداندند و در مدت چهارده روز یادداشتﻫﺎﯼ لوتر در سراسر آلمان انتشار یافت، به گونهﺍﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﻓﺎﻧﯽ ﺑﺮﭘﺎ شد که توانست سرنوشت جهان غرب را دگرگون کند…، ﺍﺯ یک سوی ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺶ ﺑﺎ تندی و ﺧﺸﻢ ﺑﻪ ﺍﻭ میﺗﺎﺧﺘﻨﺪ و ﺍﺯ ﺳﻮی ﺩﻳﮕﺮ، ﺑﺴﻴﺎﺭی ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﺍﻭ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺷﺎﺩﻣﺎﻥ ﮔﺸﺘﻨﺪ که میﮔﻔﺘﻨﺪ: «سرانجام آن که نیازمندش بودیم، آمد.»
 در ﻭﺍﻗﻊ استقبال و پشتیبانی مردم آلمان از تاخت‌وتاز لوتر به «آمرزش فروشی» برخاسته از روح میهنﭘﺮﺳﺘﯽ آن ﻣﺮﺩﻡ بود، زیرا در آن دوران، بسیاری از کشورهای اروپایی، یکپارچگی، وحدت، ثبات ملی و میهنی تمام و کمالی نداشتند، آلمان هنوز در حالت خانخانی به سر ﻣﯽﺑﺮﺩ و در هر گوشه و کنارش، شهریاری دﺭﻓﺸﯽ برافراشته بود. میهنﭘﺮﺳﺘﯽ به تندی شگفتﺁﻭﺭﯼ در حال گسترش بود و مردم از سرازیر شدن پولﻫﺎ و داراﻳﯽﻫﺎیشان به رم، خشنماک و متغیر میﺷﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﮐﻪ لوتر در آن میهنﭘﺮﺳﺘﯽ راهبر شد و خود را پیامبر آلمانیﻫﺎ نامید.
 در سال ۱۵۱۹ میلادی، لوتر در گفتگو و مناظرهﺍﯼ طی هجده روز پیاپی در شورای «لابپزیک» شرکت کرد و بیان داشت که پاپ و شورای بزرگ کلیسا حق ندارند ﺑﺎﻭﺭ و عقیده هر فرد را تعیین کنند بلکه این کتاب مقدس است که پیش و مقدم بر هر چیز است و از اینرو به یک آدم ساده و بیﻣﻨﺼﺐ که به کتاب مقدس مسلح باشد، میﺗﻮﺍﻥ بیش از پاپ و شورا اعتماد کرد…، پاپ رسماً فرمانی انتشار داد و لوتر را بیدین و دشمن کلیسا نامید و خواندن کتابﻫﺎﯼ او را ممنوع داشت و اعلام کرد که چنانچه لوتر در مدت شصت روز پس از رسیدن فرمان به آلمان توبه نکند و به نادرستی و اشتباه کار خود معترف نشود، تکفیر خواهد شد….
 سرانجام پس از ماجراها و وقایع بسیار، گفتگو و مناظرﻫﺎﯼ ﭘﯽﺩﺭﭘﯽ، محاکمهﻫﺎ، و با توجه به نفوذ آراء و دیدگاهﻫﺎﯼ لوتر در میان مردم، و ﺷﺮﺍﻳﻂ نابسامانی ﮐﻪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﭘﺎﻳﻪ ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، همگان ﺑﻬﺘﺮ ﺁﻥ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﮐﻪ این آشوب و بلوا را بدون جنگ و خونریزی پایان دهند، ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺮﻭ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ سازش و ﻣﺼﺎﻟﺤﻪ انجاﻣﻴﺪ و رأی بر آن شد که پیروان لوتر در قلمروی خودشان میﺗﻮﺍﻧﻨﺪ آزادی مذهب داشته باشند و کلیساﻫﺎﯼ لوتری برپا کنند، و در قلمروی لوتریﻫﺎ، کاتولیکﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ آزادی مذهب ﺩﺍﺷﺘﻪ باشند و ﺍﻣﺎ در قلمرو کاتولیکﻫﺎ چنین حقی به لوتریﻫﺎ داده نشد، و ﺩﺭ اینجا ﺑﻮﺩ ﮐﻪ لوتریﻫﺎ اعتراض کردند و اصطلاح «پروتستان» به معنای «اعتراض کننده» پیدا شد ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ از آن پس و کمﮐﻢ در سرتاسر اروپا، ﻣﺴﻴﺤﻴﺎﻧﯽ که پیرو کلیسای روم نبودند، پروتستان نامیده ﻣﯽشدند.  
 یکی از مهمﺗﺮﻳﻦ اقدامات لوتر، کارهایی بود که او درباره فرهنگ کرد. وی در سال ۱۵۲۹ میلادی، در نامهﺍﯼ به شهرداران، سرپرستان و اولیای شهرهای آلمان، چنین نوشت:

 «بزرگترین نیکبختی، امنیت و توانایی هر شهر بسته به اعضای شایسته، خردمند، درستکار و آموزشﺩﻳﺪﮤ آن شهر است….» 
 همچنین او بر این موضوع اصرار و تأکید داشت که فرهنگ و 'آموزش و پروش' باید به هزینۀ دولت، و برای همۀ مردم یکسان باشد؛ اعم از توانگر و درویش، شریف و وضیع، پسر و دختر…، وی در سال ۱۵۳۰ میلادی رسالهﺍﯼ با نام «اندرزنامه درباره فرستادن کودکان به آموزشگاه» انتشار داد.
  نگرها و نظرهای لوتر درباره 'آموزش و پرورش' توسط دوستان و ﻫﻢﺍﻧﺪﻳﺸﺎﻥ او در آموزشگاهﻫﺎ بکاربسته شد، و چندی از ایشان نیز بر این پایه، اقدام به برپایی آموزشگاهﻫﺎﻳﯽ در شهرهای آلمان از جمله در زادگاه لوتر، شهر «آیزبلن» کردند…. 

 «ژان کلوین»¹² واضع و شارح کالوﻳﻨﻴﺴﻢ،¹³ متکلم مسیحی، سده ﺷﺎﻧﺰدهم میلادی، فرانسه:
 کلوین / کالوﻳﻦ، نخستین پروتستانی بود که کتابی ﺩﺭﺑﺎﺭه اصول عقاید مسیحیت نگاشت.¹⁴ او رستگاریِ آدمی را بدست خداوند میﺩﺍﻧﺴﺖ، و اعمال و رفتار انسانﻫﺎ، رسوم و تشریفات کلیسا را در امر ﺭﻫﺎﻳﯽ انسانﻫﺎ کافی ﻧﻤﯽشمرد، بلکه ایمان و توکل به پروردگار را عامل برگزیده شدن و ﻧﺠﺎﺕ انسانﻫﺎ میﺩﺍﻧﺴﺖ. 
 وی در سال ۱۵۳۵ میلادی از دستِ ستم «فرانسوای نخست» از فرانسه به سویس رهسپار شد، و برای ترویج فرهنگ، ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺑﺮﭘﺎﻳﯽ آموزشگاهﻫﺎﻳﯽ به نام «کلژ»¹⁵ در شهر ژنو کرد….  

 رویهمرفته جنبشﻫﺎﯼ دینی در اروپا شالودۀ پیشرفت شد، و مردم را در بدست آوردن دانش، برابری و آزادی، تولیدِ ثروت…، راهنمایی و تحریک کرد. در جاهایی که فرقۀ پروتستان پذیرفته شد؛ مانند هلند، اسکاتلند، انگلستان، ایرلند شمالی و بخشی از آلمان، شور و اشتیاق مردم به دین ﺍﻓزونی ﻳﺎﻓﺖ تا به آنجایی که فرهنگِ رفتار و اخلاق بالا رفت و در بسیاری از ردهﻫﺎ و مراتب، پیشرفت ﮐﻠﯽ و فراگیری شکل گرفت….

   ۳.۴.۳.  جنبش علمی:

مهرماه ۹۵، ㄠ  




--------------------------------
 
¹. مانی: بنیادﮔﺬﺍﺭ یکی از تأثیرگذارترین مذاهب باستانی، زاده ≈ ۲۱۶ میلادی، بابل جنوبی.
 مانی، اصل و نسب پارسی داشت و به گمان، نسب مادری وی نیز به خاندان پارت میﺭﺳﻴﺪ. زبانزد است که نخستین بار در دوازده سالگی بر او وحی نازل شد. 
 جنبش مانی با سفر او به هند آغاز شد و در آنجا نخستین گروه و جمعیت پیروان خود را بنیان نهاد. ﻭﯼ پس از مرگِ اردشیر بابکان به ایران آمد و مورد حمایتِ شاپور نخست قرار گرفت، و پس از سیﺳﺎﻝ که شاپور درگذشت، از پشتیبانیِ جانشین او، هرمز یکم برخوردار شد. اما در آن هنگام که بهرام یکم بر تخت شاهی نشست (۲۷۳ میلادی) ﺣﺎﻝ و وضع دگرگون گردید و روحانیان مغ که در همۀ ﺩﻭﺭﺍﻥ زندگانی مانی از سختﺗﺮﻳﻦ دشنمانش بودند، ﺯﻣﺎﻥ و ﻣﺠﺎﻝ یافتند که او را متهم سازند و به مرگ محکوم کنند. به گمان نزدیک، در سال ۲۷۶ میلادی وی را کشتند، و مرگ او با آزار، کشتار و تعقیب پیروانش همراه بود.
 ﻭﻳﮋﮔﯽ ﺑﺎﺭﺯ یا وجه مشخصۀ آیین مانی، ثنویت یا دوگانگیﺳﺖ که با دو نهادِ نور و تاریکی آغاز میﺷﻮﺩ؛ آنگونه ﮐﻪ هر دو قدیم و ساکن قلمرو خویش هستند. درکِ نور، خشمِ تاریکی را برمیﺍﻧﮕﻴﺰﺩ و آن ﺭﺍ برای یورش به نور آماده ﻣﯽسازد…، بدینﺳﺎﻥ آمیزهﺍﯼ از نور و تاریکی پدید میﺁﻳﺪ که ﻫﻤﺎﻧﺎ رهایی در بازگشت نور به مسکن حقیقی خود است.
 اخلاقیات مانوی بسیار زاهدانه و بر پایه ریاضت است، تا آنجا که به باور ایشان، زادآوری و تولیدمثل، ﻋﺎﻣﻞ طولانیﺗﺮ ﺷﺪﻥ زمان ﻧﻔﻮﺫ تاریکیﺳﺖ، و از اینرو ﺍﻳﺸﺎﻥ ازدواج را کاری نادرست میﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻨﺪ و ﺍﺯ آن دوری ﻣﯽجستند.  
 مانویان، همچنین با کشتن هر گونه از جانوران مخالف بودند، زیرا این کار را برابر با آسیب به ﻧﻮﺭ میﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ و از اینرو نیز ﻓﻘﻂ از گیاهان، خوراک و ﺗﻐﺬﻳﻪ میﮐﺮﺩﻧﺪ. 
 کیش مانی تا مدت ﺯﻣﺎنی طولانی دوام داشت و گسترش یافت. ﺍﺯ خاور تا ﺑﻪ ژرفای 'آسیای‌ دور' رسوخ کرد و نیز از راه سوریه به باختر راه یافت، و تا پایان 'قرون وسطی' در میان «بوگومیلﻫﺎﯼ بالکان»، «آلبیﻫﺎ» و «کاتارﻫﺎ» رواج داشت. درباره پیوستگی تاریخی این جنبشﻫﺎ با مانویانِ نخستین، دیدگاهﻫﺎﯼ گوناگونی وجود دارد، اما رخنه و نفوذ مانوی در آنها ورای هرگونه چون‌و‌چرا است. اوگوستین قدیس، چند زمانی پیرو مذهب مانی بود؛ مذهبی که توانست نگاه اندیشمندان پسینی چون هیوم و ولتر را نیز در خود کِشد، و از اینرو و ﺭﻭﻳﻬﻤﺮﻓﺘﻪ باید ﻣﺎﻧوی را کیش و آیینی دانست که در تاریخ اندیشهﻫﺎﯼ انسانی، ﮐﻨﺸﯽ فراگیر و ﺷﮕﺮﻑ ﺩﺍﺷﺖ. 

n ². Albi
n ³. Mandaeism
n ⁴. Innocent iii
n ⁵. John Wycliffe / Wyclif
n ⁶. John Huss
n ⁷. Bohême / Bohemia
n ⁸. Czechs
n ⁹. Rhine
n ¹⁰. Mertin Luther
n ¹¹. Erfurt
n ¹². Jean Calvin 
n ¹³. Calvinism
n ¹⁴. The Institutes of the Christian Religion 
n ¹⁵. Collège 

ــــــــــــــــــــــــــــــ
برخی منابع
 
 [۱] فاسدیک، هری امرسون ( ۱۳۶۸) "مارتین لوتر" ترجمۀ فریدون بدرهﺍﯼ، ﺗﻬﺮﺍﻥ، ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺍﺳﻼﻣﯽ.




نظرها() 

دنبالک‌ها: > ﻭﺍﮊﻩﻧﺎﻣﻪ 

دوشنبه 19 مهر 1395 12:20 ب.ظ
درود..مثل همیشه عالی و پرمغز.وبلاگتون مثل یه کتاب دایره المعارف علوم انسانی معتبر و موثق می مونه. مانا باشید
پاسخ م. ا (مِه) : درود :-)
اتاکو
شنبه 17 مهر 1395 11:29 ب.ظ
سلام
دوست عزیز امیدوارم حال خوبی داشته باشید از وبلاگتون دیدن کردم.
ما یک محصول ویژه برای شما داریم که قسمتی از کار های روزانه رو براتون آسون و راحت میکنه
به سایتمون سر بزنید هر دیدی یه بازدید هم باید داشته باشه دیگه
مطمئنم پشیمون نمیشی
منتظرم
پاسخ م. ا (مِه) : درود،
پیروز باشید :-)
تبادل لینک پربازدید
جمعه 16 مهر 1395 10:37 ب.ظ
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا
پاسخ م. ا (مِه) : درود،
سپاسگزارم :-)