ﻭﺑﻼﮒ ﺭﺳﻤﯽ م.ا (مِه)

درباره وبلاگ

بایگانی

دسته‌بندی

فهرست

‌پیوست

نویسندگان

ابر برچسب‌ها

لینک‌های روزانه

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
google-site-verification: google91dcd585aebc87c6.html



ﻭﺍﮊﻩﻧﺎﻣﻪ ۲
ﮐﺎﺭﺑﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﻭﺑﻼﮒ ﻧﺎﻣﮏ
ﺑﺮ ﭘﺎﻳﮥ ﮐﺘﺎﺏﻫﺎﯼ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ و ﻭﺍﮊﻩﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺁﺯﺍﺩ



 ﻭﺍﮊﻩ ﻧﻮﻉ ﻭﺍﮊﻩ
ﺯﺑﺎﻥ ﺗﻠﻔﻆ ﻣﻌﻨﯽ ﻣﺪﺧﻞﻫﺎﯼ ﻓﺮﻋﯽ

 
 ﺁﺑﺴﺘﺮﻩ ـ  ا. [فر.] «abstrait»  مفهوم انتزاعی، مفهوم غیرمستقیم، کیفیت درون، کشیده‌شده از درون، جداشده و تجریدی، چکیده و مجمل، نکات مهم…، از واژۀ لاتین «absractus» به معنی خارج‌شده (از مسیر)  || abstract art: هنر انتراعی، هنری است در نشان دادن محتوای درونی…، یک فرم هنری که محتوای درونی را با استفاده از طرحﻫﺎﻳﯽ غیر از فرمﻫﺎﯼ طبیعی به نمایش میﮔﺬﺍﺭﺩ…، یک سبک هنری که با استفاده از تکنیکﻫﺎﯼ رنگ و نور، تصاویر را به گونهﺍﯼ انتزاعی چشمگیر میﮐﻨﺪ….
ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۷)

ابژه ـ ا. مص [فر.] «objet» (اُ) آن چیزی که با یک و یا چند یک از حواس پنجﮔﺎﻧﻪ به ویژه حس بینایی و بساوایی احساس و درک شود. عینیتی که محدود یا زوم شده است. هدف داشتن در عمل…. در فلسفه؛ مفعول
 از واژهﻫﺎﯼ لاتین «obiectum» و «obiectare» در معانی آنچه پیش از ذهن قرار دارد؛ به منزلۀ هدف، آنچه به آن نظر کنند  || اُبژکتیویسم: «objectivisme» در فلسفه؛ آموزهﺍﯼ فلسفی دال بر اینکه واقعیتﻫﺎ آن چیزهایی هستند که در بیرون از ذهن وجود دارند. در هنر و ادبیات؛ هنری در رویکرد به عینیت هر شیء به عنوان اساس کار به جای توجه به احساسات و افکار منتزع از آن. یک مکتب در شعر که تأکید آن بر نمود و فرم شعر به جای تمرکز بر محتوای آن است.
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۳)

 اتمیسم منطقی ـ  ا. [فر.]  «Atomisme logique»  (اَ) ﻳﮏ نظریه در منطق ﺍﺳﺖ از «برتراند راسل» و «لودویگ ویتگنشتاین» (ویتگنشتاین متقدم) فیلسوفان و استادان اروپایی، بر این پایۀ که گزارهﻫﺎ زمانی معنادار هستند که قابل تجزیه و تحلیل به عناصر اتمی باشند؛ گزارهﻫﺎﯼ ﻣﻌﻨﺎﺩﺍﺭﯼ که مستقیماً به عناصر جهان واقعی اشاره دارند…. آموزهﺍﯼ ﺩر «فلسفۀ تحلیلی» در نیمۀ نخست سدۀ بیستم میلادی…. نظریهﺍﯼ در تقابل با آموزهﻫﺎﯼ «کلﮔﺮﺍﻳﯽ منطقی» مبتنی بر اینکه هیچ بخشی از عبارات که اشاره به اجزای جهان هستی دارد نمیﺗﻮﺍند قابل شناسایی باشد مگر در کلیتی که آن را فراگرفته است و بر آن حمل شده است.
 ر.ک چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، ﻭﺍﻗﻊگرایی (۱۴)

 امپرسیونیسم ـ  ا. [فر.]  «Impressionnisme» دریافتگری، یک نظریه و سبک هنری در اهمیت و شیوه نشان دادن دریافتﻫﺎﯼ حسی…. در نقاشی؛ استفاده از تکنیکِ رنگﻫﺎ (ریز رنگ) در تمرکزِ انعکاس نور بر روی تصویر آنی ایجاد‌شده از یک نما و صحنه…، در ادبیات؛ سبکی بر پایۀ تمرکز بر جزئیاتِ دریافتﻫﺎﯼ حسی ایجاد‌‌شده از یک موضوع عینی در نشان دادن آن موضوع…، در موسیقی؛ سبکی که با استفاده از تکنیکﻫﺎﯼ هارمونیک (هارمونی غنی) تمرکز را بر دریافتﻫﺎﯼ حسی و رویایی میﮐﺸﺎﻧﺪ تا به آنجایی که غالباً در دوری و ناسازگاری با پیشرفتﻫﺎﯼ غیرمتعارف اجتماعی جلوه میﮐﻨﺪ…. از واژۀ «impression»: اثر، احساس، تصویری ﺍﺯ ﻳﮏ ﺗﺠﺮﺑﮥ ﺣﻔﻆﺷﺪﻩ…، و ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮤ لاتین «impressiō» به معنی تحت تأثیر
ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۷)

 پراگماتیسم ـ  ا. [فر.] «pragmatisme» اصالت عمل، عملﮔﺮﺍﻳﯽ، فلسفۀ عملی، یک جنبش فلسفی، اجتماعی و سیاسی بر پایۀ مجموعهﺍﯼ از دیدگاهﻫﺎ و برداشتﻫﺎی گوناگون دربارۀ موضوع «اصالت عمل»، دیدگاهی است که برای نخستین بار، «چارلز پرس» و «ویلیام جیمز»، استادان و فیلسوفان امریکایی، آن را با نام «پراگما» مطرح و تبیین کردند و سپس «جان دیووی»، دیگر فیلسوف امریکایی، این دیدگاه را پرورش و توسعه داد…، از واژۀ «pragma»: عملگرا، دستورکار…، از واژۀ یونانی πράγμα به معنی چیزها، شیء، ابژه...
 در واقع پراگماتیسم، دیدگاهی اﺳﺖ که خردِ انسان را فقط ابزاری میﺩﺍﻧﺪ که کارش راهنمای عمل و رفتار در راستای بقاء و سازگاری انسان با محیط پیرامون است و نه کشف حقیقتِ هستی، و لذا حقیقت را برای انسان، آن چیزی میﺩﺍﻧﺪ که در عمل برای او سودمند و مفید باشد؛ حقیقتی که اعتبارش با موفقیت در عمل سنجیده شود….
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۵)
 
 پوزیتیویسم منطقی ـ  ا. [فر.] «Positivisme logique» منطق عملی، تجربهﮔﺮﺍﻳﯽ منطقی، اثباتﮔﺮﺍﻳﯽ منطقی، ﻧﺌﻮپوزیتیویسم.
نظریهﺍﯼﺳﺖ در منطق بر این پایۀ که فقط آن دسته از گزارهﻫﺎ معنادار هستند که قابل انتقال و ارجاع به گزارهﻫﺎﯼ نخستین باشند؛ گزارهﻫﺎﯼ نخستینی که تجربی و اثباتﺷﺪﻧﯽ هستند و ﻟﺬﺍ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﻈﺮﻳﻪ هر آنچه تجربهﺷﺪﻧﯽ نیست رد میﺷﻮﺩ؛ مانند متافیزیک….
 یک جنبش فلسفی در نیمۀ نخست سدۀ بیستم میلادی است که با آراء و اندیشهﻫﺎیی به ویژه از یک گروه از فیلسوفان و استادان علوم طبیعی و اجتماعی، منطق و ریاضیات در دانشگاه وین موسوم به «حلقۀ وین» شکل گرفت؛ جنبشی که در نیمۀ پایانی سدۀ بیستم میلادی به عنوان یک دبستان / مکتب در ﺩﺍﻧﺶ فلسفه در کشورهای انگلستان و امریکا پذیرفته شد….
ر.ک ﭼﮑﻴﺪﻩﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۴)


 تاریخ ـ مص [ع / ؟]
  _ معین کردن وقت چیزی…
  _ حفظ و ضبط رویدادهای مرتبطِ گذشته، مربوط به یک فرد، گروه و یا موضوعی، که غالباً در یک دورۀ زمانی اتفاق افتاده است…
  _ شاخهﺍﯼ از دانش که رخدادهای گذشته را ثبت و تجزیه و تحلیل میﮐﻨﺪ…
 و همچنین بر پایۀ هر یک از تعاریف فوق، و ارتباط تاریخ با دیگر رشتهﻫﺎ و یا سایر موضوع‌ها، تاریخ دارای شاخهﻫﺎ و یا زیرشاخهﻫﺎﻳﯽ میﺷﻮﺩ…. 
 برابر با واژۀ انگلیسی «history» از واژۀ لاتین «historia»
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۹)

 توتم ـ
  ا. [بومی امریکای شمالی] (تُ) گونهﺍﯼ از یک جاندار (گیاه یا حیوان) و یا موجود طبیعی غیرجاندار که بنابر باور برخی از مردمان باستان، این موجودات در مقام نیاکان و اجداد اینان (از پیوند خونی و یا روحی) بودند و از خانواده، طایفه و یا دودمان ایشان حفاظت و نگهداری میﮐﺮﺩند…، از اینرو بزرگداشت و ستایش میﺷﺪﻧﺪ. || توتمیسم: «فر. totémisme»  توتمﺑﺎﻭﺭﯼ، باور به وجود توتم و وابستگی به توتم…، عمل ایجاد وابستگی به توتم…، یک سیستم جداسازی قبیلهﻫﺎ بر پایۀ توتم….
ر.ک  چکیدهﻫﺎ و ﻣﻘﺎﻟﻪﻫﺎ، ﻭﺍﻗﻊگرایی (۱۶)

 ﺩﺍﺋﻮﻳﺴﻢ ـ   ا. [فر.] taoïsme ـ [چینی] Dàojiào یک مکتب فلسفی، طریقت، و سنت دینی ۲۶۰۰ سالۀ چینی بر پایۀ وحدت وجودی، و انجام یک زندگی ساده و طبیعی، مبتنی بر آموزهﻫﺎﯼ «لائودزو» و «جونگ جو» فیلسوفان باستانی چین.
 سنت چینی از زمان دورۀ نوسنگی، تحت تأثیر برخی از باورها دربارۀ زندگی جاوید، جادوگری، طالعﺑﻴﻨﯽ… (wū jiào, yúcé) قرار ﺩﺍﺷﺖ، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ یک ﺑﺎﻭﺭ و اندیشهﺍﯼ نو به میان مردم میﺭﻓﺖ، و درک میﺷﺪ و میﺗﻮﺍﻧﺴﺖ با فرهنگ آن سرزمین پیوند گیرد، ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪﯼ ﺗﺤﺖ تأثیر ﺭﻧﮓ و ﺑﻮﯼ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﻨﺘﯽ نیز قرار میﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﯽ که ﮔﺎﻩ ﺍﺯ محتوا و مایۀ ﺍﺻﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ میﺷﺪ. دائویسم و بودیسم نیز از همین دستهﺍﻧﺪ؛ دائویسمی بر پایۀ آگاهیِ تمام و کمالی که از آن در پرتوی وحدتِ وجودی سخن میﮔﻔﺖ؛ تقدیس شد و به علوم ماورالطبیعه نسبت یافت…، و بودیسمی که در بدو پیدایش خود در سرزمین هند، در تضاد با فرهنگ و سنتﻫﺎﯼ مرز و بوم خویش، به سرزمین چین رفت، درک شد و با وجود مخالفتﻫﺎ و تعصبات ﺑﺴﻴﺎﺭ، توانست جای گیرد و پابرجا ماند و بدینگونه، اگرچه زمینه و محتوای آن گسترش و تعمیم یافت، اما باز زیر تأثیر چنین سنتی به بتﭘﺮﺳﺘﯽ کشانده شد.
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۱)

 زبان ـ  ا. (زَ یا  زُ) «پهـ. zufān ـ zuwān» ماهیچهﺍﯼ در حفرۀ دهان برای یاریﺭﺳﺎﻧﯽ به عمل گوارش و تکلم. شیوۀ گفتار، گویش 
 زبان یک دستگاه قراردادی از آواهای گفتاری، ﻋﻼﺋﻢ خطی، و یا اشارهﺍﯼ برای ایجاد پیوندی سیستماتیک در جهت جابجایی و انتقال آگاهیﻫﺎ و ایدهﻫﺎ میان انسانﻫﺎ در یک گروه اجتماعی و یا خاص است. برابر با واژۀ انگلیسی «language» از واژۀ فرانسۀ «langue» از واژۀ لاتین «lingue»
 زبان یکی از ناشناختهﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ دانش است. نوروفیزیولوژی آن به روشنی آشکار نیست و تا به حال، دانشمندان، سه ناحیه از دستگاه عصبیِ دخیل در کار گفتار را شناختهﺍﻧﺪ. از نظر ژنتیکی نیز پژوهشﻫﺎﯼ دامنهﺩﺍﺭﯼ در انجام است و برخی از پژوهشگران، یک ژن ویژه و خاصی را به عنوان عامل بنیادی زبان ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﯽ کردهﺍﻧﺪ. از نظر زبانﺷﻨﺎﺧﺘﯽ نیز ماهیتش آشکار نیست و گروهی از زبانشناسان آن را اکتسابی، و دیگران آن را امری ذاتی به شمار آوردهﺍﻧﺪ و از این دید بر این باورند که انسانﻫﺎ با یک سرمایۀ اولیۀ زبانی زاده میﺷﻮﻧﺪ…، از اینرو هر گونه از تعاریف و دستهﺑﻨﺪﯼﻫﺎﯼ گوناگونی که تاکنون دربارۀ زبان انجام شده است، میﺗﻮﺍﻧﺪ درست نباشد و یا دستﮐﻢ در آیندهﺍﯼ نزدیک، با محتوای درستﺗﺮ و بهتری پیشنهاد و عرضه گردد.
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۰)

 ﮊﺍﻧﺮ ـ  ا. [فر.] «genre» گونه و نوع، چینش و مرتب کردن…، و در اصطلاح به آن دسته از اشکال و شیوهﻫﺎی گفتاری، نوشتاری، هنری و غیره گویند که در ارتباط با مردم و در گذر زمان بر پایۀ توافقنامهﻫﺎﯼ اجتماعی شکل و توسعه یافتند… از واژۀ لاتین «genus» به معنی کلاس و ردیف، نوع…
 ژانرهای هنری در واقع برچسبﻫﺎﻳﯽ هستند که بر آثار هنری، بر پایۀ آن دسته از عملکردها و ﺩﺳﺘﻤﺎﻳﻪها و یا برخی از ویژگیﻫﺎﯼ ساختاری، که خود را با تأثیر بر اجتماع نشان و بروز دادهﺍﻧﺪ، تعلق ﻣﯽﮔﻴﺮد، و لذا این ژانرها، در گذر زمان میﺗﻮﺍﻧﻨﺪ پیشرفت یا تغییر کنند و یا حذف شوند. و همچنین این ژانرها میﺗﻮﺍﻧﻨﺪ در رشتهﻫﺎﯼ گوناگون هنری، در شاخهﻫﺎ و یا زیرشاخهﻫﺎﻳﯽ، و یا در فرهنگﻫﺎﯼ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻥ با عناوین، شناسهﻫﺎﻳﯽ مشترک و یا خاص شکل گیرند….
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۸)

 سوژه ـ  ا. ص. [فر.] «sujet» (سُ) آن چیزی که در بیان و شرح اُبژه یا عینیت باشد. دانشِ موضوعات و بررسی. موضوع و یا زیرموضوع. ذهن خودآگاه و نفس. کسی که وفادار به دیگری و یا دیگرانی باشد. وابسته و مشروط…. در دستورزبان؛ نهاد. در فلسفه؛ فاعل. در منطق؛ موضوع
 برابر با واژۀ لاتین  «subiectum» || سوبژکتیویسم: «subjectivisme» آموزهﺍﯼ فلسفی دال بر مطلق بودن ارزشﻫﺎﯼ اخلاقی. یک نظریۀ فلسفی دربارۀ واقعیت ادراکات. یک نظریۀ در إلهیات در باب واقعی بودن تجربهﻫﺎﯼ دینی-اخلاقی
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۳)

 فلسفۀ تحلیلی ـ  ا.  ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻥِ ﻭﺍﮊﮤ ﺍﻧﮕﻠﻴﺴﯽ «Analytical Philosophy»
 یک گونه، نوع یا شاخهﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﻓﻠﺴﻔﻪ است که از نیمۀ نخست سدۀ بیستم میلادی در اروپا به دنبال حل و فصل دشواریﻫﺎ و مشکلات فلسفی در راستای کاربردی شدن فلسفه، پاگرفت؛ فلسفهﺍﯼ بر پایۀ گونهﺍﯼ از منطق پیشرفتۀ استقرایی، ریاضیات، اتمیسم منطقی و تجزیه و تحلیل زبانی، همراه با آموزهﻫﺎﯼ پوزیتیویسم منطقی، و در تقابل با آموزهﻫﺎﯼ «مبناگرایی».
ر.ک چکیدهﻫﺎ و ﻣﻘﺎلهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۴)

 فولکلور ـ ا. [فر.] «folklore» دانشِ(تطبیقی) عامۀ مردم، فرهنگ عامه، باورها و شیوۀ رفتار عامۀ مردمان یک جامعه و یا یک منطقه…، از واژهﻫﺎﯼ «folk»: عامۀ مردم (نمایندۀ شیوۀ سنتی زندگی)…، «lore»: دانش گردآوری‌شده (نسل به نسل)….
ر.ک چکیدهﻫﺎ و ﻣﻘﺎﻟﻪها، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۶)

 ﮐﻨﺴﭙﺘﻮﺁﻟﻴﺴﻢ ـ  ا. [فر.] (کُ) «Conceptualisme»  مفهومﮔﺮﺍﻳﯽ، از واژۀ لاتین «conceptus» به معنی مفاهیم.
 یک نظریۀ فلسفی فیمابین واقعﮔﺮﺍﻳﯽ و نامﮔﺮﺍﻳﯽ است، بر این پایۀ که کلیات، فقط در ذهن وجود و واقعیت دارند و هیچﮔﻮﻧﻪ وجود و یا واقعیت خارجی ندارند. یک آموزۀ فلسفی مبتنی بر اینکه واژهﻫﺎ دارای یک نهادِ مفهومی و واقعی در ذهن هستند.  || ﻫﻨﺮ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ: «conceptual art» ﻫﻨﺮﯼﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﻌﺎﻣﻞ ذهنی هنرمند با مخاطب ﺑﺮ ﭘﺎﻳﮥ ﺍﻧﺘﻘﺎل ایدهﻫﺎ و ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺫﻫﻨﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺳﺎﺱ ﮐﺎﺭ، بدون ﺗﻮﺟﻪ و نگرانی ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ نشان دادن فرمﻫﺎ و زیباییﻫﺎﯼ سنتی و فیزیکی. ﻫﻨﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﻮﺯۀ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺯﻳﺒﺎ و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﮐﺎﺭﺑﺮﺩﯼ، ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﻫﻨﺮﻫﺎﯼ ﺗﺠﺴﻤﯽ (ﺑﺼﺮﯼ)
 ر.ک  ﭼﮑﻴﺪﻩﻫﺎ و ﻣﻘﺎﻟﻪﻫﺎ، ﻭﺍﻗﻊﮔﺮﺍﻳﯽ (۹)

 منطق ـ  مص. [ع.] سخن گفتن، سخن، گفتار، میزان در سخن و استدلال، علمی که با بکاربستن اصول و قواعد آن، ﺍﻧﺴﺎﻥ از اشتباه و خطا در استدلال دور میﻣﺎﻧﺪ.  || قیاس: «Syllogism» گونهﺍﯼ از استدلال ﺍﺳﺖ که نتیجۀ این استدلال، بدست آمدن یک جزء از یک اصلِ کلی است و یا استنتاج معلولی از علتی….  || استقراء: «Induction» گونهﺍﯼ از استدلال است که نتایج این استدلال، بدست ﺁﻣﺪﻥِ اصولی کلی از اجزایی را امکان میﻫﺪ….  || منطق صوری: «Formal logic» یکی از انواع منطق…، منطق در فرم، روشی در شناخت است که با استفاده از استدلالﻫﺎﯼ قیاسی و یا استقراﻳﯽ به بررسی در فرم و شکل گزارهﻫﺎ به منزلۀ یک اصل کلی، که در وافع همان صورت قضایا در اﻧﺪﻳﺸﻪ ﺁﺩﻣﯽ است، میﭘﺮﺩﺍﺯﺩ…، نخستین بار ارسطو بود که قوانین و قواعد آن را شکل داد و آن را «سولوگیسموس» نامید که یک منطق صوری بر پایۀ قیاس است و به نام قیاس سه خطی نیز خوانده میﺷﻮﺩ زیرا دربرگیرندۀ سه قضیه (گزاره) است: اولی مقدمۀ بزرگ (proposition major)، دومی مقدمۀ کوچک (proposition minor) و سومی نتیجه (conclusion) است که در هر مقدمه سه حد (terminus) وجود دارد: حد بزرگ (T. Major)، حد کوچک (T. Minor) و حد میانی (T. Medius) که حد میانی در کار قیاس نقش مهمی دارد، زیرا مفهوم آن (medius) بسته به اینکه پیش و یا پس از مقدمۀ اول و یا دوم دست دهد، چهار حالت را پیش میﺁﻭﺭﺩ که ارسطو سه حالت آن را بدست آورد: حالت یا شکل نخست: حد میانی در مقدمۀ اول، موضوع (subject) و در مقدمۀ دوم، محمول (perdicate) است، حالت یا شکل دوم: حد میانی در مقدمۀ اول و دوم، محمول است و حالت یا شکل سوم: حد میانی در مقدمۀ اول و دوم، موضوع است….
ر.ک چکیدهﻫﺎ و ﻣﻘﺎﻟﮥها، ﻭﺍﻗﻊگرایی (۱۴)

 میتولوژی ـ  ا. [فر.] «Mythologie» افسانهﺷﻨﺎﺧﺘﯽ. دانشِ بررسی و شناخت تطبیقی پیرامون افسانهﻫﺎ و باورهای منتزع از آن در فرهنگ عامۀ مردم، در طول زندگانی انسان. علم تفسیر اساطیر و افسانهﻫﺎﯼ قهرمانان و خدایان…، از ریشۀ فرانسۀ واژۀ «Mythe» و واژۀ یونانی «μύθος» به معنای اسطوره، افسانه.
 افسانه یا آفسانه یا فسانه در لغت به معنی داستان، قصه، حکایت و سرگذشت است، و در اصطلاح: داستانﻫﺎ و روایتﻫﺎیی هستند از رویدادهایی غیرمعمول، زندگیﻫﺎﻳﯽ شگفتﺁﻭﺭ، همراه با نشانهﻫﺎ و نمادهایی ناشناخته از موجودات، اسطورهﻫﺎ، قهرمانان و نیروهای فراطبیعی ایشان که از دوران پیشاتاریخ در فرهنگ عامۀ گروهﻫﺎﯼ گوناگون انسانی در جایجای این جهانﺯﻣﻴﻦ، با شباهتﻫﺎ و تفاوتﻫﺎﻳﯽ نسبت به دیگری وجود داشته است…. افسانهﻫﺎ نیز یکی از ناشناختهﻫﺎﯼ دانش است که علل و انگیزهﻫﺎﯼ پیدایش، پیشرفت و گسترش آن، چندان آشکار نیست.
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ و مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۲)

 مینیمالیسم ـ  ا. [فر.] «Minimalisme» سادهﮔﺮﺍﻳﯽ، کمینهﮔﺮﺍﻳﯽ، یک مکتب و سبک هنری که بر سادهﺳﺎﺯﯼ فرم تأکید دارد…. در نقاشی؛ استفاده از عناصر کمتر، و پررنگﺗﺮ جلوه دادن این عناصر…، در ادبیات؛ کوتاهﻧﻮﻳﺴﯽ…، در موسیقی؛ سادهﺳﺎﺯﯼ ریتمﻫﺎ با تکرار ملودی…، از واژۀ «minimal» و لاتین «minimis» به معنای کمترین میزان یا درجه….
 ر.ک  چکیدهﻫﺎ مقالهﻫﺎ، واقعﮔﺮﺍﻳﯽ (۱۷)

 ﻧﻤﻴﻨﺎﻟﻴﺴﻢ ـ  ا. [فر.] (نُ) «nominalisme» نامﮔﺮﺍﻳﯽ، از واژهﻫﺎﯼ لاتین «nōminalis» و «nōmen»  اسمی، نام.
 یک نظریۀ و آموزهﺍﯼ فلسفیﺳﺖ، ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﭘﺎﻳﮥ ﮐﻪ کلیاتِ فلسفی، هیچﮔﻮﻧﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ عینی و یا ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ ذهنی ندارند بلکه آنها صرفاً نامﻫﺎﻳﯽ هستند که مربوط به زبانﺍﻧﺪ و ساختارشان قراردادی است. ﻳﮏ ﺁﻣﻮﺯﮤ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﺍﻧﺘﺰﺍﻋﯽ، ﻭﺍﻗﻌﻴﺖ و ﻭﺟﻮﺩﯼ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ.
 ﺩﺭ ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ؛ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻧﻈﺮﻳﮥ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﮔﺮﺍﻳﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ  || ﻧﻮﻣﻴﻨﺎﻟﻴﺴﻢ ﺍﺩﺑﯽ: یک چارچوپ و الگویی فکری در نگارش بر پایۀ تأثیرات جنبهﻫﺎﻳﯽ از نومینالیسم فلسفی در ﺳﺎﺧﺖ و ﺳﺎﺯ ﺭﻭﺍﻳﺖ، ﺗﻤﺜﻴﻞ و ﺷﻌﺮ… نگا. رئالیسم و کنسپتوآلیسم
 ر.ک  ﭼﮑﻴﺪﻩﻫﺎ و ﻣﻘﺎﻟﻪﻫﺎ، ﻭﺍﻗﻊﮔﺮﺍﻳﯽ (۹)





ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو